ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
737
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
اينها افراط در امور شهرنشينى و تجمل خواهى و ناز و نعمت است . و اينها مفاسديست كه بطور عموم در بازارها و عمران شهر روى ميدهد و اما فسادى كه در نهاد يكايك از اهالى شهر بخصوص راه مىيابد عبارت است از رنجبردن و تحمل سختيها براى نيازمنديهاى ناشى از عادات و به اقسام بديها گرائيدن براى بدست آوردن آنها و زيانهائى كه پس از تحصيل آنها به روان آدمى ميرسد و خوى انسان را به رنگهاى گوناگون بدى درميآورد . و به همين سبب فسق و شرارت و پستى و حيله ورزى در راه بدست آوردن معاش خواه از راه صحيح و خواه از بيراهه فزونى مىيابد و نفس انسان به انديشيدن در اين امور فرو ميرود و در اين گونه كارها غوطهور مىشود و انواع حيلهها در آن به كار مىبرد چنان كه مىبينيم اين گونه كسان بر دروغگوئى و قمار بازى و غل و غش كارى و فريبندگى و دزدى و سوگند شكنى و ربا خوارى در معاملات گستاخ ميشوند . سپس مىبينيم ( به علت بسيارى شهوات و لذتهاى ناشى از تجملپرستى ) [ 1 ] به راهها و شيوههاى فسق و بدكارى و تجاهر بدانها بيناتر و آگاهترند و در راه فرو - رفتن در اين گونه لذات حشمت و وقار را حتى در ميان نزديكان و خويشاوندان و محارم خويش از دست ميدهند ، در صورتى كه خوى باديهنشينى انسان را به شرم داشتن از گفتار بد در نزد خويشان و محارم وادار مىكند و هم ميبينيم چنين كسانى به مكر و فريبكارى آشناتر و داناتراند و با حيله و فريب آنچه را كه براى كيفر اين زشتيها و مقهور گشتن آنان ممكن است پيش آيد از خود مىرانند . چنان كه صفات مزبور در بيشتر آنان بجز كسانى كه خداوند آنان را ( از بدى ) نگهميدارد بمنزلهء عادت و خوئى استوار مىشود . و شهر همچون دريائى مىشود كه امواج فرومايگان و صاحبان اخلاق زشت و ناپسند در آن بجنبش درميآيد . و بسيارى از پرورش يافتگان دستگاه دولت و فرزندان ايشان كه از تربيت صحيح محروم ماندهاند نيز در اين صفات با ديگر بدخويان شركت ميجويند و همنشينى و آميزش در آنان تأثير مىبخشد . هر چند از
--> [ 1 - ) ] قسمت داخل پرانتز در چاپهاى مصر و بيروت نيست .