ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
735
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
فصل هجدهم در اينكه ( شهرنشينى و ) حضارت نهايت عمران و پايان دوران آن است و همين حضارت فساد و تباهى آن را اعلام ميدارد در ضمن مطالب فصول گذشته ثابت كرديم كه كشور دارى و دولت بمنزلهء هدفى براى هر عمران يا اجتماع است [ 1 ] خواه در مرحلهء باديهنشينى و خواه شهرنشينى باشد و هر كشور و بازارى را سرانجام ، دوران و عمر محسوسى است چنان كه هر يك از موجودات مواليد طبيعت عمر محسوسى دارند . و در علوم عقلى و نقلى ثابت شده است كه مرحلهء چهل سالگى براى انسان نهايتى است كه تا آن سن قواى او در افزايش و رشد و نمو مىباشد و همين كه به اين سن ميرسد طبيعت مزاج او مدت معينى از رشد و نمو باز ميايستد و آنگاه رو به انحطاط ميرود . بنابر اين بايد دانست كه شهرنشينى نيز در عمران بمنزلهء نهايتى است كه در دنبالهء آن مرحلهء فزونترى وجود ندارد ، زيرا هنگامى كه تجمل و ناز و نعمت براى مردم يك اجتماع حاصل آيد بطبع آنان را بشيوههاى شهرنشينى ميخواند و به عادات آن متخلق ميسازد . و شهرنشينى يا حضارت چنان كه دانسته شد عبارت از تفننجوئى در تجملات و بهتر كردن كيفيات آن و شيفتگى به صنايعى است كه كليهء انواع و فنون گوناگون آنها ترقى مىيابد ، مانند صنايعى كه براى امور آشپزى و پوشيدنيها يا ساختمانها يا گستردنيها يا ظروف و همهء كيفيات خانهدارى آماده مىشود و براى زيبا كردن هر يك از آنها صنايع بسيارى است كه در مرحلهء باديهنشينى به هيچيك از آنها نيازى نيست و ضرورتى براى زيبا كردن آنها يافت نميشود و هر گاه زيبا كردن در اين كيفيات امور خانه بمرحلهء نهائى برسد بدنبال آن فرمانبرى از شهوات پديد
--> [ 1 - ) ] از « پ » . در ( 1 ) بغلط : لا غاية است و صحيح آن : هدفى براى عصبيت و حضارت هدف باديهنشينى است و همهء مظاهر اجتماع از باديهنشينى و حضارت و پادشاهى و رعيت ، داراى عمر مخصوص هستند ، چنان كه هر يك از اشخاص آفريده ، عمرى محسوس دارد .