ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1279
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
دل من پايهء پرهيزگارى بنيان نهاد از آن پس كه زمانه آن را ويران ساخته بود . « مردم » هنگام ديدار وى ميترسند آرزوى خود را باز گويند ، ولى همين كه با خوشروئى او روبرو ميگردند ترس از دل آنان زايل مىشود با جنگهاى خشن و عبوس در حال خنده روبرو مىشود . پيروز است و در اين جهان نيروئى نيست كه بر او غلبه كند هنگامى كه در ميان راندهشدگان « كافران » شمشير ميكشد . بر كسى كه ضربت مىزند نيازى بتكرار [ 1 ] زدن ندارد « با يك ضربت او را هلاك مىكند » . او همنام مصطفى ( ص ) « محمد » است و خدا وى را بسلطنت برگزيده است . او خليفهء مسلمانان و فرمانرواى آنان است . سردار سپاهيان و آرايش موكب است . در برابر امارت وى همهء مردم سر تعظيم فرو مىآورند . آرى ! و همه شيفتهء بوسيدن دست او هستند . بنى نصر [ 2 ] از خاندان او مىباشند كه روزگار را همچون ماه تماماند . در آسمان بزرگوارى و عظمت طلوع ميكنند و آنان را غروبى نيست . و در علو و شرافت پايگاه دورى دارند ، ولى در تواضع و حيا بمردم نزديكاند . تا هنگامى كه فلك گردش مىكند خدا آنان را پايدار بدارد و آفتاب عظمت آنان بدرخشد و ستارهء اقبال آنان بتابد و خدا آنان را پايدار بدارد ، مادام كه اين قصيده در عروض : « يا شمس خدّر ماله مغربو ( مغرب ) تغنى مىشود [ 3 ] تا هنگامى كه اين قصيده را در انجمنها با آهنگ بسرايند فحواى آن چنين خواهد بود : اى خورشيد پنهان شو ! كه « خورشيد ما را » غروبى نيست . سپس مردم شهرهاى مغرب فن جديد ديگرى در شعر بوجود آوردند كه مانند
--> [ 1 - ) ] در چاپ پاريس و نسخهء خطى « ينى جامع » يثى ، يثنى است و شيئى در چاپ دار الكتاب غلط است . [ 2 - ) ] خانوادهء بنى الاحمر را كه در غرناطه « Grenade » سلطنت ميكردند بنى نصر نيز ميناميدند . [ 3 - ) ] ترجمهء دسلان چنين است : تا هنگامى كه اين قصيده را در انجمنها با آهنگ بسرايند ، فحواى مطلب چنين خواهد بود : اى خورشيد پنهان شو ! كه « خورشيد ما را » غروبى نيست ، ولى سياق بوضوح نشان مىدهد كه در آن عصر قصيدهء معروفى بمطلع « يا شمس خدر مالها مغرب » ورد زبانها و غناى مغنيان بوده كه شايد اين قصيده بر آن عروض بوده است .