ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1278

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

از آن بچنين پستانهائى فشرده و سخت پى نبرده بودم ، و ديدم چقدر فشرده و سخت‌اند [ 1 ] . در زير پستانها كمر باريكى است كه از باريكى جوينده آن را نمىيابد . در باريكى از دين من دقيق‌تر است و آنچه ملامتگر من در اين باره ميگويد راست است و من او را تكذيب نمىكنم . آرى با عشق تو كدام دين يا عقل براى من بجاى مىماند هر كه عشق ترا دنبال كند دين و عقل وى ربوده مىشود . و سرين سنگينى با خود ميبرد كه « در گرانبارى » مانند رقيب است [ 2 ] هنگامى كه عاشق بدلدار مينگرد يا وقتى كه رقيب از معشوق مراقبت مىكند [ 3 ] زيبائىهاى تو مانند خصال امير « شاهزاده » يا همچون ريگهاى بيابان است و كيست كه بتواند آنها را بشمرد ؟ « آن شاهزاده » ستون شهرها و فصيح عرب است و از فصاحت گفتار وى ، ما بشيوهء زبان و خوى عرب متخلق ميشويم . در علم و عمل هر دو يكتاست و با سرودن شعر چقدر زيبا مينويسد . « هنگام رزم » چه سينه‌هاى بسيارى را با نيزه دريده ! و چه گردنها را با شمشير زده است ! آسمان در چهار صفت بر وى حسد ميبرد به من بگو كه ميتواند صفات نيك وى را بشمار آورد ؟ خورشيد بتابندگى و ماه به همت و باران به بخشش و ستاره به پايگاه بلند وى « رشك مىبرند » . هنگامى كه سوار مىشود بر مركب بخشش مىنشيند و عنان توجه و عنايت و روزى دادن بمردم را رها مىكند نعمت وى بهر آرزومندى ميرسد و هر كه بر وى وارد شود و آهنگ عنايت وى كند از بارگاه او هرگز نوميد نمىگردد . حق را كه نهان بود آشكار كرد و ديگر باطل قادر نيست حق را بپوشاند . در

--> [ 1 - ) ] صلايا - صلايه بقرينه : ما أصلبوا محرف صلابة است نه صلايه كه دسلان آن را « مرمر » ترجمه كرده است . [ 2 - ) ] پيداست كه رقيب در اينجا بمعنى متداول امروز نيست . [ 3 - ) ] در - چاپ‌هاى مصر و بيروت و نسخهء خطى « ينى جامع » دو شعر اضافه هست كه به علت نسخه بدل‌هاى بسيار و داشتن لغات محلى از ترجمهء آنها صرف نظر شد و دسلان هم به همين علت آنها را ترجمه نكرده است .