ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1275
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
از بغداد و خبرهاى نيل سخن مگوى ، سرزمين ما در نزد من بسى دلاويزتر است . در اينجا سرزمين پهناور همواريست بمسافت بيش از چهل ميل ، كه هنگام وزيدن باد از هر سوى ، هرگز نشانهاى از گرد و غبار در آن نمىيابى و حتى باندازهاى كه سرمه ميكنند گرد و خاك در آن يافت نميشود . و چگونه بدينسان نباشد در صورتى كه هيچ جايگاه آبادى ( باندازهء يك برگ كاغذ ) وجود ندارد مگر اينكه « از فزونى گل و ريحان » چراگاه زنبور عسل است . و اين اسلوب زجل سازى ، در اين روزگار از فنونى است كه عامهء مردم اندلس آن را برگزيدهاند و بدان شيوه شعر ميسرايند . حتى آنها در ساير بحور پانزدهگانه نيز همين اسلوب زجلى را ترجيح ميدهند ، ولى همان لغت محلى و عاميانه را در همهء بحور به كار مىبرند و اين گونه سخنان منظوم را شعر زجلى مينامند مانند گفتار اين شاعر اندلسى : روزگارها و سالهاست كه بچشمان سياه تو عشق ميورزم اما ترا نه با من مهربانى است و نه دلى نرم دارى . حتى مىبينى كه دل من از عشق تو به چه سرنوشتى دچار شده است : مانند خيشى در كورهء آهنگران است ، كه اشكهاى آن جاريست و در درون آتش ميگدازد و پتكها از چپ و راست « بر آن كوبيده مىشود » . خدا مسيحيان را براى جنگيدن آفريده است « كه مسلمانان با آنان بجنگند » ولى تو با دلهاى عاشقان ميجنگى . و از بهترين گويندگان اين اسلوب در آغاز اين قرن اديب ابو عبيد الله لوشى [ 1 ] بوده است و او راست قصيدهاى كه در آن سلطان ابن احمر را ميستايد :
--> [ 1 - ) ] الالوسى ( ن . ل ) ولى ظاهرا لوشى صحيح است چه دسلان مينويسد : ابو عبد الله محمد لوشى پزشك معتبرى بشمار ميرفته و در مصر بسال 660 ه ( 1262 م ) و بقولى در سال 670 درگذشته است .