ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1276

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

بامداد برآمد ، اى همدم من برخيز صبوحى بنوشيم و پس از شادى و طرب بخنديم . فجر همچون سيم گداخته‌اى از ملاقات شب ، سرخى شفق را نمودار ساخته است . برخيز بدلخواه كامرانى كنيم . عيار خالص سپيد و پاكيزهء « روز » را مىبينى كه مانند سيم ميدرخشد در حالى كه شفق زرين است ؟ اين سيم سكه‌ايست كه در نزد بشر رائج است و چشمهاى « زيبا » از آن كسب نور ميكنند . آرى دوست من ! اين روز است كه مردم در پرتو آن زندگى ميكنند . و به خدا كه زندگى فراخ [ 1 ] بسى قرين خوشى و كامرانيست و شب هم براى بوسه و كنار است تا بر خوابگاه وصال ، دلداگان يك ديگر را در آغوش گيرند . روزگار پس از آنكه بخل ميورزيد هم اكنون بخشنده شده است [ 2 ] . و آن چنان كه در گذشته « مردم » شربت تلخ مىچشيدند هم اكنون « بنينوا » [ 3 ] مينوشند و غذاى خوب ميخورند رقيب گفت : شگفتا ! چرا اين همه در عشق و شراب غرق شده‌اى كه همواره در حال زارى ديده ميشوى ؟ آنگاه ملامتگران من از اين خبر در شگفت شدند . گفتم اى قوم از چه در شگفت هستيد ؟ من جز با دلبر زيبا روى نرمخوئى عشق نميورزم بچه علت او را « مرا » بكفر نسبت ميدهيد يا تكذيب ميكنيد جز شاعر اديب ديگرى از حسن و زيبائى بهره‌مند نميشود . دختر باكره را برميگزيند و زن بيوه را فرو ميگذارد . راست است كه

--> [ 1 - ) ] در چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » الغنى و در چاپهاى مصر و بيروت ( الفتى ) است . [ 2 - ) ] مصراع دوم اين بيت در چاپهاى مختلف بصورتهاى زير آمده است : و الى كتفتو من يديه عرقبوا : دستهايش به پشت سر بسته است . ( در ترجمهء تركى ) . و ليش ليفلت « كيفلت - كسفلت » من يديه عقربو ( چاپ پاريس ) و از دو دست او عقرب رها نميشود . ولش ليفلت من يديه عقربو نسخه خطى « ينى جامع » . واش كمقلته من يريه عقربو . كه معنى هيچيك آشكار و مناسب مقام نيست و دسلان از ترجمهء آن در متن صرف نظر كرده است . [ 3 - ) ] يا بنين يا ابن نوعى قهوه است . ( رجوع به « اقرب الموارد » ذيل « بن » شود ) .