ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1270

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

هيچيك از استادان و بزرگان اين فن به چنين بديهه‌گوئى حيرت‌آورى كه ابن قزمان استاد و پيشواى اين هنر آغاز كرده است ، قادر نبوده‌اند : وى روزى با برخى از ياران خود بگردش ميرود و با آنان در زير سايه‌بانى مىنشيند . روبروى ايشان مجسمهء شيرى از سنگ مرمر بوده است و از دهن آن آب بر روى تخته‌هاى سنگى فرو ميريخته كه پلكانى را تشكيل ميداده‌اند . ابن قزمان ميسرايد : سايه‌بانى بر روى تختى ( صفحه‌اى ) ساخته شده است كه مانند رواقى « ايوانى » است . و شيرى كه مارى را بدرشتى ساق بلعيده است و دهان خود را همچون انسانى كه در حال هكچه زدن باشد باز كرده است . « و آن مار » از آنجا « دهان شير » غرش كنان بر روى تخته سنگها دوان و گريزان است . و ابن قزمان با اينكه معمولا در قرطبه [ 1 ] سكونت داشت ، ولى به اشبيليه نيز بسيار رفت و آمد ميكرد و پياپى بتماشاى رودخانهء آن شهر ميرفت . روزى گروهى از زجل‌سازان نامور براى تفرج و تفريح در آنجا گرد آمده و بر فراز رودخانه بگردش پرداخته بودند ، پسر بچهء زيبارخى از خاندانهاى بزرگ آن شهر نيز همراه آنان بود و هنگامى كه همهء ايشان براى شكار در زورق نشسته بودند بسرودن زجلهائى در وصف حال آغاز كردند و عيسى بليدى گفت : دل من ميخواهد خود را « از جور معشوق » برهاند ، در حالى كه از دست رفته است و عشق هنوز آن را به « مهلكه » نزديك مىكند . اين بيچاره‌اى را كه از بارهاى سنگين « عشق » رنجور و آزرده شده است ببينيد ، بسبب مصيبت بزرگى كه بدان گرفتار شده است ، مضطرب و پريشان است .

--> [ 1 - ) ] . Cordoue