ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1271

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

بىشك اگر آن چشمان زيباى سياه غايب شوند دل مرا غمزده و افسرده ميكنند و با همه آن چشمان سياه دل مرا ناتوان و زبون ساخته‌اند . آنگاه ابو عمرو زاهد اشبيلى [ 1 ] گفت : دلربايى آغاز كرد ، و اين عشق است كه او را به ربودن دلها واميدارد و اصرار دارد دلها را شكار كند . مىبينى چه چيزى او را به رنج دادن و آزار برمىانگيزد ؟ هوس كرد عشق را بازيچهء خود سازد . و از اين بازى او ، گروه بسيارى از مردم هلاك شدند . سپس ابو الحسن مقرى دانى سرود : روز خوشى است ! همهء بينندگان از زيبائيهاى آن درشگفتند و آن را ميستايند مى و مهرويان در پيرامون من فراهم است . هنگامى كه دوستان در زير درخت صنوبر بخواب قيلوله رفته‌اند شايسته‌تر براى من اين است كه به شكار ماهى پردازم و آنگاه آن چشمان دلفريب را تماشا كنم . آنگاه ابو بكر بن مرتين گفت : براستى ميخواهى در كشتى سوار شوى ، بر روى رودخانهء دل‌انگيزى كه در آنجا ماهيها و صياد ديده ميشوند . آن صياد ماهىها را شكار نكرده است ، بلكه دام او پر از دلهاى مردم است . سپس ابو بكر ابن قزمان سرود : هنگامى كه « آن پسر » آستين خود را براى انداختن دام بالا مىزند ، مىبينى چگونه ماهيها خود را بدان سو پرتاب ميكنند ؟ آنها نميخواهند در دام بيفتند ، بلكه آهنگ آن دارند آن دستهاى كوچك

--> [ 1 - ) ] ابو عمر بن زاهر اشبيلى . ( چاپ دار الكتاب اللبنانى ) . ابو عمر زاهد اشبيلى ( نسخهء خطى « ينى - جامع » ) .