ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1255

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

« عقد الفريد » از وى تقليد كرده است ، ولى با پديد آمدن متأخران در اين اسلوب كسى نام آن دو را نميبرد و موشحاتشان رونقى ندارد ، و نخستين كسى كه پس از آنان در اين فن مهارت يافته عبادهء قزاز [ 1 ] شاعر معتصم بن صمادح [ 2 ] خدايگان المريه بوده است . و اعلم بطليوسى [ 3 ] گفته است كه وى از ابو بكر بن زهر شنيده است كه ميگفت : همهء شاعرانى كه بشيوهء موشح شعر ميگويند ريزه‌خوار و طفيلى عبادهء قزازند و از اين گفتار وى تقليد مىكنند . ماه تمامى ( شب چارده ) است - خورشيد بامدادان است - شاخهء نو رسته‌اى در ميان شن‌زار است - [ 4 ] بوى مشك ميدهد - چه كامل اندام است ! چه روشن و تابناك است . چه با رونق و با صفاست . بوى خوش مىافشاند . ناگزير - هر كه به روى ديده افكند - دلداده شد - و او را بدست نياورد . و گفته‌اند از معاصران عباده كه در عصر ملوك طوايف بسر ميبرده‌اند هيچ - كس در فن موشح سرائى بر او سبقت نجسته است . و پس از وى در مرتبهء دوم ( ابو بكر محمد ) ابن ارفع راسه [ 5 ] شاعر مأمون بن ذو النون خدايگان ( سلطان ) طليطله [ 6 ] است . گويند ابن ارفع آغاز موشحى را كه بنام وى مشهور است بسيار نيكو سروده است آنجا كه گويد : چنگ بديع‌ترين آهنگ را نواخت و جويبارها سبزه‌زارهاى بوستانها را

--> [ 1 - ) ] متوفى بسال 422 ه ( 1030 م ) . [ 2 - ) ] محمد بن معن بن محمد بن احمد صمادح مكنى به ابو يحيى و ملقب به معتصم تجيبى صاحب المريه ( Almeria ) و بجايه ( LBougie ) . و صمادحيه از بلاد اندلس است وى بسال 444 هجرى بسلطنت رسيد و در سال 448 در المريه درگذشت ( رجوع به لغت نامهء دهخدا شود ) . [ 3 - ) ] عبد الله بن السعيد معروف به اعلم بطليوسى ( Bodajoz ) عالم لغت و نحو در بلنسيه ( Valence ) وى بسال 521 هجرى درگذشت . [ 4 - ) ] براى آشنائى خوانندگان باسلوب وزن و قافيه اين شيوه شعر عين قطعه نقل شد . بدرتم . شمس ضحى . غصن نقا . مسك شم * ما اتم . ما اوضحا . ما اورقا . ما انسم لاجرم . من لمحا . قد عشقا . قد حرم [ 5 - ) ] در ترجمهء دسلان راسو و در نسخهء خطى « ينى جامع » راسه و در چاپهاى مصر و بيروت راس است . [ 6 - ) ] Tolede