ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1256

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

سيراب كرد . و پايان آن را نيز نيك سروده است : حركت كن و از اينجا برو چه از سپاهيان مأمون يحيى بن ذو النون مصون نيستى ، سپاهيانى كه گروه‌هاى سواره را بهراس مىافكنند [ 1 ] . سپس در اين فن ميدان مسابقهء ديگرى فرا رسيد كه مصادف با روزگار فرمانروائى نقابداران ( مرابطان ) بود و بدايعى در آن پديد آوردند . و نامداران اين ميدان عبارت بودند از : يحيى بن بقى [ 2 ] ، و اعمى تطيلى و از بهترين موشحات اعمى تطيلى [ 3 ] اين گفتار اوست : چگونه ميتوانم بشكيبائى راه بيابم - و حال آنكه نشانه‌هاى راه غم‌انگيز است . كاروان ( هم اكنون ) در ميانهء صحرا - با نرم‌تنان شرمگين رهسپار است و دور مىشود . [ 4 ] و تنى چند از مشايخ گفته‌اند كه دوستداران اين گونه شعر در اندلس حكايت كرده‌اند كه گروهى از موشح سرايان در اشبيليه [ 5 ] انجمن كرده و هر يك موشحى در منتهاى استوارى و زيبائى ساخته بودند آنگاه نخستين كسى كه به انشاد موشح آغاز كرد اعمى تطيلى بود و او همين كه موشح مشهور خود را بدينسان آغاز كرد : خندان است از لؤلؤ . هنگامى كه پرده برگرفت ماه تمام پديدار شد - روزگار ( جهان ) براى در برگرفتن او تنگ بود - دل من او را در بر گرفت . [ 6 ]

--> [ 1 - ) ] العود قد ترنم * بابدع تلحين و سقت المذانب * رياض البساتين تخطر ولش مسلم * عساكر المأمون مروع الكتائب يحيى بن ذو النون ن . ل : شقت المذانب . [ 2 - ) ] يحيى بن عبد الله بن بقى مكنى به ابو بكر شاعر بزرگ از مردم قرطبه ( LCordou ) اندلس كه داراى موشحات بديعى است . وى بسال 540 ه ( 1145 م ) درگذشت . [ 3 - ) ] ابو جعفر بن عبد الله تطيلى منسوب به تطيله شهرى به اندلس كه صاحب نفح الطيب ويرا بدان شهر نسبت داده ، ولى صاحب ( قلائد العقيان ) او را به طليطله منسوب كرده است . وى بين قرن چهارم و پنجم هجرى ( قرن دهم و يازدهم ميلادى ) ميزيسته و بشعر و نثر و توشيح شهرت يافته است . ( از ادباء العرب فى الاندلس ص 87 ) . [ 4 - ) ] كيف السبيل الى صبرى - و فى المعالم - اشجان - و الركب وسط الفلا - بالخرد النواعم - قد بانوا . ( بان - ن . ل ) . [ 5 - ) ] . Seville [ 6 - ) ] ضاحك عن جمان - سافر عن بدر - ضاق عنه الزمان - و حواه صدرى .