ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1224
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
به رموز و اسرار سخن شيفتهء خود سازد . و هر گاه در نتيجهء لغزشى بمعذرت پردازد و در ضمن سخنان آشكار و - گفتارهاى خيالانگيز رضاى او « ممدوح يا معشوق » را مسئلت كند ، آن وقت گناه وى در نزد كسى كه از او معذرت ميطلبد بمنزلهء سرزنشى نسبت به او خواهد بود و در عين حال خير و احسان او را مطالبه خواهد كرد . فصل 48 در اينكه صناعت نظم و نثر در الفاظ است نه در معانى بايد دانست كه صناعت سخن خواه نظم يا نثر تنها بوسيلهء الفاظ انجام مىيابد نه از راه معانى ، بلكه معانى تابع الفاظ است و اساس اين صنعت فقط الفاظ مىباشد . بنابر اين آموزندهء سخن كه مىكوشد ملكهء سخن را در نظم و نثر بدست آورد ، تمام هم خود را متوجه الفاظ مىكند و بحفظ كردن نمونههاى آنها از سخنان « قديم » عرب ميپردازد و آنها را بسيار به كار ميبرد و بر زبان خود جارى ميسازد تا ملكهء زبان مضر در وى رسوخ يابد و لهجهء غير عربى « فصيح » را كه بر آن تربيت شده است ترك گويد چنين كسى خود را مانند نوزادى كه در ميان نژاد عرب پرورش مىيابد فرض مىكند و مانند يك كودك زبان آن قوم را فرا ميگيرد تا بمرحلهاى ميرسد كه گوئى از لحاظ زبان يكى از افراد آن نژاد است و اين بدان سبب است كه ما در فصول گذشته ياد كرديم زبان ملكهايست كه در نطق حاصل گردد و در راه تحصيل آن مىكوشند تا آن را بر زبان تكرار كنند تا سرانجام بدست آيد و آنچه بر زبان و نطق جارى مىشود البته الفاظ است نه معانى ، زيرا معانى در ضماير است و گذشته از اين معانى در ذهن هر كسى وجود دارد و انديشهء هر كسى قادر است آنچه بخواهد به سهولت معانى را دريابد و در تركيب و تأليف آنها نيازى به صناعتى نيست و چنان كه گفتيم تركيب سخن كه براى تعبير