ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1195

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و هر آن كس احكام ملكهء مزبور را از روى قوانين و اصولى بشناسد كه آنها را در كتب نوشته‌اند آن ملكه را بهيچرو بدست نمىآورد ، بلكه چنان كه ياد كرديم تنها احكام آن را بدست خواهد آورد ، اما ملكهء مزبور از راه ممارست در سخنان عرب و عادت گرفتن بدانها و تكرار كردن آنها حاصل مىشود . و اگر براى تو پيش آمد كند كه بشنوى ( كسانى مانند ) سيبويه و فارسى و زمخشرى و امثال ايشان كه از استادان بزرگ سخن بشمار ميرفته‌اند ايرانى بوده‌اند ، بايد دانست اين گروهى كه دربارهء ايشان فضايلى در سخن عرب مىشنويم تنها از نژاد غير عرب بوده‌اند ليكن نشو و نما و تربيت ايشان در ميان خداوندان اين ملكهء زبان عرب و كسانى بوده است كه ملكهء مزبور را از عرب آموخته‌اند و به همين سبب آنچنان بر اين ملكه احاطه يافته‌اند كه به آخرين غايت و نهايت آن نائل آمده‌اند . و چنان كه گذشت ايشان در آغاز پرورش بمنزلهء خردسالانى از عرب بشمار ميرفته‌اند كه در ميان قبايل آنان تربيت يافته و حتى بكنه لغت عرب رسيده و جزو اهل آن زبان محسوب شده‌اند و آنها هر چند در نسب غير عرب بوده‌اند ليكن در لغت و سخن نميتوان آنان را غير فصيح و عجمى دانست ، چه گروه مزبور ملت اسلام را در آغاز آن دريافته و زبان عرب را هنگامى فرا گرفته‌اند كه دوران جوانى آن بشمار ميرفته و هنوز آثار ملكهء آن زبان در ميان قبايل عرب و حتى مردم شهرنشين متداول و از ميان نرفته بوده است . سپس آن گروه بممارست در زبان عرب و فرا گرفتن آن همت گماشته تا بر نهايت آن احاطه يافته‌اند . و امروز هر گاه يكى از مردم غير عرب در شهرها با عربىزبانان درآميزد ، نخستين چيزى كه درمىيابد اين است كه آثار ملكهء واقعى زبان عرب را ناپديد مشاهده مىكند و ملكهء ديگرى را مىبيند كه ويژه اين مردم شهرنشين است و مخالف ملكهء زبان عربى مىباشد . گذشته از اين بر فرض چنين كسى به ممارست سخنان و اشعار عرب روى