ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1188

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

فصل 42 در اينكه ملكهء اين زبان بجز صناعت عربى ( نحو ) است و در آموختن آن ملكه نيازى بنحو نيست و سبب آن اين است كه صناعت عربى ( نحو ) تنها و بويژه عبارت از شناختن قوانين و قواعد اين ملكه است و بنابر اين صناعت مزبور آشنائى به كيفيت است نه خود آن كيفيت . و از اين رو خود ملكه نميباشد ، بلكه آموزندهء اين صناعت بمثابهء كسى است كه يكى از صنايع را بطور علمى و نظرى ميداند ، ولى عملا در آن مهارت ندارد مانند كسى كه به خياطى بصير باشد ، ولى عملا آن را ملكه نكرده و در آن مهارت نداشته باشد و در تعبير از بعضى قسمتهاى آن بگويد : خياطى اين است كه نخ را در سوراخ سوزن داخل كنند و سپس آن را در دو لبهء جامه كه آنها را بهم تا كرده‌اند فرو برند و آن را از سوى ديگر به مقدارى بيرون آورند و آنگاه دوباره آن را به جايگاهى كه آغاز كرده‌اند بازگردانند و آن را در جلو منفذ نخستين آن بيرون آورند در محل دورافتادگى دو سوراخ نخستين و سپس به همين شيوه تا آخر كار ادامه دهند و شكل كناره‌دوزى و لب‌دوزى و گلدوزى و ساير انواع و كارهاى خياطى را بيان كنند ، ولى هنگامى كه از وى بخواهند اين اعمال را با دست خود انجام دهد نتواند هيچ يك از آنها را به خوبى عمل كند . همچنين كسى كه خود را در نجارى عالم ميداند اگر از او طرز بريدن تخته‌اى را بپرسند ، ميگويد : بايد ارّه را بالاى چوب گذاشت و كنارهء آن را گرفت و ديگرى روبروى شخص بايد كنارهء ديگر آن را بگيرد و آنگاه دو نفرى دندانه‌هاى تيز ارّه را روى چوب ميكشند و پياپى اين عمل را انجام ميدهند و در نتيجهء رفت و آمد ارّه روى چوب اندك اندك بريده مىشود تا سرانجام پايان مىيابد ، ولى اگر از همين شخص عملا اين كار يا اندكى از اين گونه اعمال را بخواهند قادر بانجام آنها نيست .