ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1177
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و به چگونگى تعبير از مقاصدشان گوش فرا مىداد همچنانكه كودك استعمال مفردات را ميشنود و آنها را فرا ميگيرد و سپس تركيبات را ميشنود و آنها را هم مىآموزد و آنگاه اين تعبيرات همچنان و دمبدم از هر متكلمى تجديد مىشود و استعمال آنها را بتكرار ميشنود تا سرانجام الفاظ و تركيباتى را كه آموخته است بمنزلهء ملكه و صفت راسخى ميگردد و او هم مانند ديگران مقاصد خود را تعبير مىكند . بدينسان زبانها و لغات از نسلى بنسل ديگر انتقال مىيابند و مردم بيگانه و كودكان آنها را مىآموزند . و از اينجا معنى گفتار عامه معلوم مىشود كه ميگويند : زبان براى عرب طبعا حاصل مىشود يعنى بوسيلهء نخستين ملكهاى بدست مىآيد كه آن از خودشان گرفته شده است نه از اقوام ديگر . سپس ديرى نگذشت كه اين ملكهء قبيله مضر به علت اينكه با بيگانگان آميزش كردند فاسد شد و سبب فساد آن چنين بود كه نوزاد اين نسل ايشان در تعبير از مقاصد كيفيات ديگرى را بجز كيفياتى كه مخصوص عرب بود مىشنيد و به علت آميزش با گروه بسيارى از بيگانگان با همان كيفيات از مقاصد خود تعبير ميكرد و در عين حال كيفيات تعبير عرب را نيز مىشنيد و در نتيجه امر بر او مشتبه ميشد و قسمتى از اين و قسمتى از آن را فرا ميگرفت و بدين سبب ملكهء تازهاى پديد آمد كه نسبت بملكهء نخستين ناقص بود . اين است معنى فساد زبان عربى . و از اين رو زبان قريش فصيحترين و صريحترين لغات عرب بشمار ميرفت ، زيرا آنان از ممالك غير عرب از همهء جهات و جوانب دور بودند و پس از قريش لغات قبايلى بهتر بود كه در پيرامون قريش ميزيستند مانند : ثقيف و هذيل و خزاعه و بنى كنانه و غطفان و بنى اسد و بنى تميم ، ولى قبايلى كه از ايشان دور بودند مانند ربيعه و لخم و جذام و غسان و اياد و قضاعه و عرب يمن كه از همسايگان ايران و روم و حبشه بشمار ميرفتند ، ملكهء زبانشان كامل نبود ، زيرا با بيگانگان آميزش ميكردند ، و اهل صناعت علوم عربى به نسبت دورى قبايل از قريش به صحت و فساد لغات آنان استدلال