ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
710
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
ميآيد . و ببين تازيان هنگامى كه كوفه و بصره و قيروان را بنيان نهادند چگونه در طرز بناى آنها از همه چيز بجز چراگاه شترانشان غفلت كردند و تنها نزديكى به دشت و راههاى كوچ كردن را در نظر گرفتند . از اين رو اماكن مزبور از لحاظ وضع طبيعى به هيچ رو مناسب شهر نبود و چنان كه ياد كرديم مادهاى كه در حفظ اجتماع و عمران ، بدان نياز است در پيرامون آنها يافت نميشد ، تا پس از فرمانروايى آنان به عمران بدان نياز است در پيرامون آنها نميشد ، تا پس از فرمانروايى آنان به عمران شهرهاى مزبور يارى كند ، چنان كه جايگاههايى كه براى بنيان گذاردن آن شهرها برگزيده بودند براى سكونت گزيدن طبيعى نبود و در ميان جمعيتها و طوايف گوناگون قرار نداشت ، تا مردم آنها را آباد كنند و بر جمعيت آنها بيفزايند . از اين رو در نخستين وهلهاى كه رشتهء فرمانروايى آنان از هم گسيخت و عصبيت آنان كه بمنزلهء حصارى براى آن شهرها بود از ميان رفت شهرهاى مزبور هم بيدرنگ رو به ويرانى و انحلال نهاد ، چنان كه گويى در جهان وجود نداشته است . و خدا كار مىراند و مراد بر مىآرد كه باز شكنندهاى نيست و پس آورد ساز حكم او را . [ 1 ] فصل دهم در مبادى ويرانى شهرها بايد دانست هنگامى كه نخست شهرها را بنيان مىنهند داراى خانهها و مساكن اندكيست و ابزار ( مصالح ) و لوازم بنايى از قبيل سنگ و آهك و ديگر وسايلى كه مايهء برافراشتن ديوارها از لحاظ بلندى و زيبايى است ، مانند سنگهاى تراشيده و صاف و مرمر و كاشى و شبه و صدف و شيشه در آن كمياب است و از اين رو - بناهاى آن در چنين وضعى شبيه به مساكن باديهنشينان و ابزار ( مصالح ) آن تباه و فاسد است .
--> [ 1 - ) ] وَ الله يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ 13 : 41 . سورهء 13 ( رعد ) آيهء 41 ترجمهء آيه از كشف الاسرار ج 5 ( ص 210 ) است .