ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1159
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
هنگام گفتگو نسبت به زبان عرب درازتر است . و اين معنى را گفتار پيامبر ( ص ) نشان ميدهد كه فرمود : « جوامع كلم [ 1 ] به من ارزانى شده و گفتار من به حد كافى مختصر و موجز است » . بنابر اين حروف و حركات و اشكال را در لغت عرب از نظر دلالت كلمه بر مقصود اعتبارى است كه براى استفاده از اين منظور نياز به تكلف صناعتى نيست و آن ملكهايست كه در زبان ايشان وجود دارد و آن را خردسالان از بزرگسالان و متأخران از پيشينيان فرا ميگيرند چنان كه كودكان ما در اين روزگار زبانمان را مىآموزند . اما از دورانى كه اسلام پديد آمد و عرب براى بدست آوردن كشورهايى - كه در زير نفوذ و قدرت ملتها و دولتهاى ديگر بود حجاز را ترك گفت و با ديگر اقوام در آميخت ، آن ملكه نيز تغيير يافت بسبب آنكه بدان ملكه از راه گوش ، كلمهها و اصطلاحاتى متخالف از مردم مستعرب [ 2 ] القا ميشد در حالى كه گوش سرچشمهء ملكههاى زبانى است از اين رو در نتيجهء اين گونه القاءاتي كه مغاير آن ملكه بود فساد بدان راه يافت و به علت اعتياد گوش رفته رفته طبع وى به آنها متمايل شد و دانشمندان [ 3 ] آن قوم ترسيدند كه ملكهء زبان آنان بمرور زمان به كلى تباه شود و در نتيجه فهم قرآن و حديث دشوار گردد از اين رو براى حفظ اين ملكه قوانين مطردى مشابه كليات و قواعد از مجارى كلام عرب استنباط كردند و ديگر انواع سخنان را با آنها مىسنجيدند و مسائل همانند را به يكديگر ملحق مىساختند مانند اينكه : فاعل مرفوع و مفعول منصوب و مبتدا مرفوع است . سپس دريافتند كه بسبب تغيير اين حركات دلالت الفاظ نيز تغيير مىيابد از اين رو اصطلاحات خاصى براى قواعد مزبور وضع كردند چنان كه حركات مزبور را بنام « اعراب » خواندند و موجبى را كه سبب اين تغيير مىشود « عامل » ناميدند و مانند اينها . و همهء اينها اصطلاحات
--> [ 1 - ) ] جوامع كلم : سخنانى است كه داراى معانى بسيار و الفاظ اندك باشند . و ابن اثير گويد : كلمههاى جامع معانى . رجوع به المثل السائر تأليف ابن اثير شود . [ 2 - ) ] مستعرب : عجم ( غير غرب ) كه به زبان عرب سخن گويد . [ 3 - ) ] ن . ل . خردمندان .