ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1149
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و سبب آن اين است كه در آغاز ظهور اين مذهب بمقتضاى احوال سادگى و باديهنشينى در ميان ملت اسلام دانش و صناعتى وجود نداشت ، بلكه احكام شريعت را كه عبارت از اوامر و نواهى خدا هستند رجال در سينهء خود حفظ و از آن نقل ميكردند . و ميدانستند مأخذ آن احكام « كتاب و سنت » است چه آنها را از صاحب شرع و اصحاب وى فرا گرفته بودند ، ولى در آن روزگار آن قوم ( صحابه ) باديهنشين بودند و بامر تعليم و تأليف و تدوين آشنائى نداشتند و بدان رانده نشده بودند و هيچ نيازى ايجاب نكرده بود كه بدان دست يازند و در روزگار صحابه و تابعان امر بر همين شيوه جريان داشت و كسانى كه بويژه قرآن را ميدانستند و آن را نقل ميكردند قرّاء خوانده ميشدند يعنى آنان كه كتاب را قرائت ميكنند و آنها امى نبودند ، زيرا در آن روزگار اميت در ميان صحابه صفت عامى شمرده ميشد چه آنها از عرب باديهنشين بودند و اطلاق قراء بر خوانندگان قرآن در آن دوران اشارهاى به اين اميت بود چه ايشان قرّاء ( خوانندگان ) كتاب خدا و سنت منقول از خدا بودند و احكام شرعى را بجز از قرآن و حديث از طريق ديگرى نميشناختند و حديث هم در غالب موارد بمنزلهء شرح و تفسيرى براى قرآن بشمار ميرفت . پيامبر ( ص ) فرمود : « در ميان شما دو امر فرو گذاشتم كه تا به آنها متمسك باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن دو عبارتند از : « قرآن و سنت - من [ 1 ] » و از روزگار دولت ( هرون ) الرشيد چون نقل دور شد به وضع تفاسير قرآن و قيد احاديث « در متون » نيازمند شدند از بيم آنكه مبادا احاديث منقول از دست برود ، سپس ناگزير بشناختن زنجيرههاى حديث و تعديل راويان شدند تا از اين راه اسناد صحيح حديث را از مادون آن باز شناسند . آنگاه استخراج احكام امورى كه روى ميداد از قرآن و سنت توسعه پيدا كرد و گذشته از اين به زبان عرب فساد راه يافت و در نتيجه نياز به وضع قوانين نحوى پيدا كردند و كليهء علوم شرعى
--> [ 1 - ) ] بروايت شيعيان كتاب خدا و عترت من .