ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1114
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
روى ميدهد و بكيفياتى كه به آنها انتقال مىيابد ، مينگريم و چنين نتيجه ميگيريم كه كيمياگر ناگزير بايد عمل و خاصيت طبيعت را در معدن دنبال كند و تدبير و چارهجوئى خود را با آن روبرو كند تا پايان يابد . و يكى از شرايط صناعت همواره اين است كه آنچه را ميخواهد از راه صنعت بسازد در ذهن خود طرح و تصوير كند چنان كه از امثال حكماست كه ميگويند : آغاز كار پايان انديشه و پايان انديشه آغاز كار است [ 1 ] پس ناگزير بايد اين كيفيات را براى زر در احوال گوناگون و نسبتهاى متفاوت آن در هر مرحله تصور كرد و اختلاف حرارت غريزى را هنگام اختلاف اشكال آن و مقدار زمان را در هر مرحله و مقدار قواى مضاعفى را كه جانشين آن مىشود در نظر گرفت تا كليهء اين خصوصيات بدين وسيله با تأثير و خاصيت طبيعت در معدن برابر شود و براى برخى از مواد صورتى تركيبى آماده سازد كه مانند صورت خمير مايه براى نان باشد و در اين ماده به نسبت قوا و مقادير آن ايجاد خاصيت كند . و كليهء اين عمليات را دانش محيط ( علم الهى محيط ) محصور مىكند و حال آنكه علوم بشرى از چنين عملياتى قاصر است و البته حال آن كس كه مدعى است با اين صناعت مىتواند زر بدست آورد درست بمثابهء كسى است كه ادعا كند ميتواند از راه صنعت ، انسانى را از منى بيافريند . و ما هر گاه براى وى احاطه باجزا و نسبتها و اشكال و مراحل « منى » را مسلم بدانيم و معترف باشيم كه بر كيفيت آفرينش آن در رحم آگاه است و اين امور را به صورت دانش عملى و موجودى آنچنان ميداند كه بهمهء جزئيات آن آشناست بحديكه كوچكترين امر نادر و شاذى از دانش او فوت نشود آن وقت ميتوانيم مسلم بدانيم كه او بر آفريدن چنين انسانى قادر است ، ولى چگونه وى بچنين معلوماتى
--> [ 1 - ) ] در متن چنين است ، ولى گويا صورت اصلى را ناسخان تغيير دادهاند ، چه مضمون مزبور بدينسان معروف است : اول العمل آخر الفكر و اول الفكر آخر العمل .