ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1113
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
ميكاهد و هم گفته شده است كه زر در معدن خود پس از هزار و هشتاد سال از سنين دورهء بزرگ خورشيد بكمال ميرسد پس هر گاه قوا و كيفيات در چارهجوئى دو - چندان گردد زمان بوجود آمدن آن خواه ناخواه بر حسب آنچه ياد كرديم كوتاهتر از آن خواهد شد يا از راه اين چاره جوئيشان در جستجوى حصول صورتى تركيبى براى اين ماده ميباشند كه آن را مانند خمير مايه مىكند و آنگاه آن ماده در تبديل و احالهء جسمى كه مورد چارهجوئى است خاصيتها و تأثيرات مطلوب مىبخشد و چنين جسمى همان اكسير است چنان كه ياد كرديم . و بايد دانست كه هر جسمى از مواليد عنصرى تكوين شود ناگزير بايد در آن عناصر چهارگانه به نسبت متفاوتى گرد آيد زيرا اگر عناصر مزبور از لحاظ نسبت برابر باشند تركيب آنها انجام نمىپذيرد از اين رو ناچار بايد يكى از لحاظ نسبت برابر باشند تركيب آنها انجام نمىپذيرد از اين رو ناچار بايد يكى از اجزاى آنها بر همه غالب آيد و نيز ناگزير بايد در هر جسمى كه از اين عناصر تركيب مىيابد ، حرارت غريزى وجود داشته باشد كه براى وجود آن قوهء فاعله يا مؤثر و براى صورت آن نگهبان مىباشد . سپس هر موجود تكوينشونده در زمانى پديد مىآيد و از اين رو ناگزير بايد در اطوار و حالات آن و انتقالش از زمان تكوين از حالى به حال ديگر اختلاف باشد تا به غايت خود منتهى شود . و در اين باره بايد به كيفيت خلقت انسان نگريست كه نخست به شكل نطفه است آنگاه به شكل پارچهء خون بسته « علقه » و سپس به شكل پارچهء گوشتى « مضغه » در مىآيد و پس از آن صورتپذير مىشود و آنگاه صورت جنين به خود ميگيرد و سرانجام به صورت مولود در مىآيد و سپس مرحلهء شيرخوارگى را مىپيمايد تا به آخرين مرحلهء زندگى ميرسد و نسبتهاى اجزا در هر شكل و مرحلهاى از لحاظ مقادير و كيفيات آنها مختلف است و گر نه حال و مرحلهء نخستين بعينه حال و مرحلهء ديگرى خواهد بود . همچنين حرارت غريزى در هر مرحلهاى مخالف مرحلهء ديگر است . اكنون بمراحل و اشكالى كه براى زر در طى هزار و هشتاد سال در معدنش