ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1093
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و اما آنچه از براهين ايشان دربارهء موجوداتى باشد كه در ماوراى حس هستند يعنى روحانيات كه آنها را دانش الهى و دانش ما بعد الطبيعه مينامند ، ذوات آن موجودات به كلى مجهولند و دسترسى به آنها امكان ناپذير است و نميتوان براى آنها برهان آورد ، زيرا تجريد معقولات از موجودات خارجى جزئى تنها هنگامى براى ما امكان دارد كه بتوانيم آنها را درك كنيم در صورتى كه ما ذوات روحانى را ادراك نميكنيم تا بتوانيم ماهيتهاى ديگرى از آنها تجريد كنيم از اين رو كه ميان ما و آنها پردهء حس كشيده شده است پس نه ما ميتوانيم برهانى براى آنها بياوريم و نه بطور كلى در اثبات وجود آنها چيزى درك كنيم مگر آنچه را كه در برابر خود مىيابيم دربارهء : امر نفس انسانى و احوال مدارك آن و بويژه در عالم رؤيا كه براى هر كس امرى وجدانى است [ 1 ] ، ولى پى بردن به ماوراى اين يعنى حقيقت و صفات نفس انسانى امرى غامض است كه هيچ راهى به آگاهى يافتن بر آن نيست . چنان كه محققان فلاسفه در جائى كه بر آن شدهاند هر چه داراى ماده نباشد نمىتوان براى آن برهان آورد ، به اين نكته تصريح كردهاند ، زيرا يكى از شرايط مقدمات [ 2 ] برهان اين است كه ذاتى [ 3 ] باشند . و افلاطون كه از بزرگان فلاسفه بشمار ميرود مىگويد : « الهيات » [ 4 ] ما را بيقين [ 5 ] و اصل نميكند ، بلكه در اين دانش سزاوارتر و اولى يا بعبارت ديگر ظن را در نظر مىگيرند . و هر گاه پس از رنجبردن و دشوارى فراوان تنها ظن را بدست آوريم در اين صورت براى ما همان ظنى كه در آغاز داشتيم كافى است . پس اين دانشها و اشتغال
--> [ 1 - ) ] وجدانى چيزى است كه با حواس باطنى ادراك شود . ( از تعريفات جرجانى ) . [ 2 - ) ] مقدمه عبارت از جملاتى است كه صحت دليل متوقف بر آنهاست . ( از تعريفات جرجانى ) . [ 3 - ) ] ذاتى براى هر چيزى آن است كه بدان اختصاص يابد و آن را از ماسواى آن متمايز كند و گويند ذات چيز ، نفس و عين آن است و آن خالى از عرض نميباشد و فرق ميان ذات و شخص اين است كه ذات از شخص اعم است ، زيرا ذات هم بر جسم و هم بر شخص اطلاق مىشود ، ولى شخص جز بر جسم اطلاق نميگردد . ( از تعريفات جرجانى ) . [ 4 - ) ] متافيزيك Metaphisique [ 5 - ) ] از « پ » و نسخهء خطى « ينى » در « ك » اينين است .