ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1094
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
به آنها چه سودى براى ما خواهد داشت در صورتى كه توجه ما اين است كه در بارهء موجودات ماوراى حس يقين بدست آوريم . اين است هدف و غايت افكار انسانى در نزد فلاسفه . و اما اينكه ميگويند : سعادت در اين است كه وجود موجودات را چنان كه هستند ( يعنى مطابق واقعيت ) به يارى اين براهين درك كنيم ، گفتارهاى ناسره و مردود است بدين شرح كه انسان مركب از دو جزء يكى جسمانى و ديگرى روحانى است كه بدان درآميخته است و هر يك از دو جزء ياد كرده داراى مدارك و مشاعرى مخصوص به خود هستند ، ولى ادراك كننده در وى يكى است كه همان جزء روحانيست و آن كه گاهى مشاعر روحانى و بار ديگر مشاعر جسمانى را درك مىكند ولى با اين تفاوت كه مدارك روحانى را بذات خود بىواسطهاى درك مىكند ليكن مدارك جسمانى بوسيلهء ابزارهاى جسم است همچون دماغ و حواس . و به هر ادراك - كنندهاى بسبب ادراك چيزى كه آن را در مىيابد شادمانى و بهجت دست ميدهد . و اين امر را بايد در حالت كودك در آغاز مدارك جسمانى وى در نظر گرفت كه چگونه بسبب ديدن روشنايى و شنيدن آوازها شادمان مىشود و مسرت به او دست ميدهد . و بنابر اين شكى نيست شادمانى و مسرت وقتى بسبب ادراكى دست دهد كه براى نفس ذاتا و بىواسطه حاصل ميگردد بدرجات شديدتر و لذت بخشتر خواهد بود . از اين رو هر گاه نفس روحانى بوسيلهء ادراك خاصى كه در ذات نفس هست و بىواسطهاى چيزى را دريابد ، شادمانى و مسرتى بدان دست ميدهد كه وصف ناشدنى است و اين ادراك به انديشه و دانش بدست نمىآيد ، بلكه بسبب كشف حجاب حس و فراموشى كليهء مشاعر جسمانى حاصل ميگردد و متصوفه بسيارى از اوقات براى دست دادن شادمانى ياد كرده به حصول اين ادراك براى نفس ، توجه ميكنند و از اين رو به يارى رياضت بكشتن قواى جسمانى و مشاعر آن حتى انديشهء ناشى از دماغ همت مىگمارند تا براى نفس ادراكى كه مخصوص به ذات آن است هنگام