ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1090

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

قائل شدند و بعقيدهء ايشان لازم است فلك هم مانند انسان داراى نفس و عقلى باشد . سپس عقل را ( از لحاظ عده ) به نهايت شمارهء آحاد رسانيدند كه ده باشد ، نه عقل ذواتشان از هم جداست ، ولى همگى جمع هستند [ 1 ] و يكى نخستين مفرد است كه دهم [ 2 ] « عقل يا فرشته » باشد و گمان ميكنند كه سعادت در ادراك وجود بر اين شيوهء داورى است . با تهذيب نفس و متخلق شدن آن بفضايل و هر چند شرعى براى باز شناختن فضليت از رذيلت پديد نيايد اين امر « تهذيب نفس » بمقتضاى خرد و انديشه و ميل آدمى به صفات و كردارهاى پسنديده و اجتناب وى از رفتارهاى ناپسند بر حسب فطرت بشرى براى او امكان‌پذير است هر گاه اين ادراك براى نفس حاصل آيد شادى و لذتى بدان دست ميدهد و جهل بدان فضائل عبارت از بدبختى جاويد است و معنى نعيم و عذاب در آخرت بعقيدهء آنان همين است . و ديگر اشتباهاتى كه ايشان را در اين باره هست و در سخنان آنها معروف است و پيشواى اين شيوه‌ها و عقايدى كه مسائل آنها بدست آمده و دانش آنها تدوين گرديده و حجت‌هاى آنها نوشته شده است در آن روزگار چنان كه ما آگاه شده‌ايم ارسطوى مقدونى است كه از مردم مقدونيه از كشور روم و از شاگردان افلاطون بوده است و او معلم اسكندر بوده و ويرا بر اطلاق معلم اول مىناميده‌اند و مقصودشان

--> [ 1 - ) ] بر حسب عقيدهء متقدمان عالم همه يك كره است مركزش مركز زمين و افلاك ديگر همه مانند پوست پياز بر گرد آن ميباشند . [ 2 - ) ] ده عقل در نزد حكما همگى ده فرشته‌اند باينطور كه اول حق تعالى يك فرشته پيدا كرد پس از آن فرشتهء ديگر و يك آسمان و پس از او فرشتهء دوم يك فرشته و يك آسمان و همچنين ده فرشته و نه آسمان پيدا شدند و فرشتهء دهم همهء عالم را به حكم حق تعالى . پيدا كرد و عقل در اصطلاح حكما آن است كه در شروع آن را ملك يا فرشته نامند . ( از غياث ) - حكما گويند صادر اول از بارى تعالى عقل كل است و او را سه اعتبار است وجود آن در خودش . و وجود آن نسبت به غير و امكان آن بذاتش و بنابر اين از عقل كل بهر يك از سه اعتبار مزبور امرى صادر مىشود ، چنان كه باعتبار وجودش عقل دومى و باعتبار وجودش نسبت به غير نفسى و باعتبار امكانش جسمى كه فلك الافلاك باشد از آن صادر مىشود . همچنين از عقل دوم ، عقل سوم و نفس دوم و فلك دومى صادر گردد و همچنين تا عقل دهم كه در مرتبهء نهم نسبت بافلاك است يعنى فلك قمر و اين عقل را عقل فعال و در زبان اهل شرع جبرئيل ( ع ) نامند . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) و رجوع به غياث ذيل ده عقل شود .