ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1072
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
قوهء مواد كمتر فزونى و برترى يافته است . پس ترا سزاست ( خدا ترا كامياب كند ) سازگارترين احجار تجزيهپذير را كه بتوان از آنها اكسير « كيميا » بدست آورد ، بشناسى و به جنس و قوت و خاصيت آنها پى ببرى و بتدابير و آزمايشهاى علمى حل و عقد ( ذوب و انجماد ) و تنقيه ( تصفيه ) و تكليس و تنشيف [ 1 ] و تقليب ( استحالهء معادن ) [ 2 ] آشنا باشى . چه هر كه اين اصول را كه همچون پايه و ستون اين صنعت است نشناسد كامياب نميشود و هيچگاه به نتيجهء نيكى دست نمىيابد . و سزاست كه بدانى آيا ممكن است چيز ديگرى را هم به يارى آن « حجر - كيميا » برگزيد يا بايد تنها به همان اكتفا كرد ؟ و آيا آن « حجر » از آغاز يك ماده بوده يا مواد ديگرى را هم در تركيبات آن شركت دادهاند و در نتيجهء عمليات كيمياگران يك ماده شده است و آنگاه آن را « حجر » ناميدهاند . و هم سزاست كه چگونگى عمل و كميت اوزان ( مقاديرى كه بايد به كار روند ) و اوقات آن را بدانى و آگاه شوى كه چگونه روح در آن آميخته است و نفس چگونه در آن داخل شده است . و آيا پس از درآميختن ممكن است آتش آن را تجزيه كند ؟ و اگر ممكن نيست علت آن چيست ؟ و سبب آن كدام است ؟ چه دانستن اين امر مطلوب مىباشد ، و بنابر اين بايد اين نكته را نيك دريافت . و بايد دانست كه كليهء فلاسفه نفس را ستوده و گمان كردهاند كه نفس مدبر و حامل و مدافع جسد است و فاعل در آن است ، زيرا هر گاه نفس از جسد بيرون رود ، جسد ميميرد و سرد مىشود و قادر بر حركت نيست و نمىتواند از خود دفاع
--> [ 1 - ) ] در لغت بمعنى آب چيزى را با كهنه گرفتن است ، ولى دسلان آن را به كلمهء ( Maceration ) ترجمه كرده كه خيس كردن چيزى با آب يا مايع ديگريست . [ 2 - ) ] LTransmatation