ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

993

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و روشن و مطابق با واقع بود . و پيامبر ( ص ) هنگامى كه از گزاردن نماز بامداد فارغ ميشد به اصحاب خويش ميفرمود : آيا هيچيك از شما امشب خوابى ديده است ؟ اين پرسش وى بدان سبب بود تا وقايعى را كه دربارهء ظهور دين و ارجمندى از اين خوابها بدست ميآيد نويد دهد . اما سبب آنكه رؤيا يكى از ادراكات غيبى بشمار ميرود اين است : روح قلبى كه عبارت از بخار لطيف برانگيخته از تجويف قلب گوشتى است در شريانها پراكنده مىشود و با خون به تمام بدن سرايت مىكند و بدان افعال قواى حيوانى و احساس آن تكميل مىشود و هر گاه دستگاه احساس بوسيلهء حواس پنجگانه و فعاليت قواى ظاهرى بيش از حد به كار افتد و سطح بدن آن چنان بىحس شود كه گوئى سرماى شب بدان رسيده است و در نتيجه روح افسرده و خسته شود آن وقت روح قلبى از تمام نواحى بدن به مركز خود كه قلب باشد باز ميگردد . و با اين بازگشت باستراحت و رفع خستگى مىپردازد و در نتيجه تمام حواس ظاهرى از كار باز مىايستند و معنى خواب همين است چنان كه در آغاز كتاب نيز آن را ياد كرديم . [ 1 ] سپس بايد دانست كه اين روح قلبى بمنزلهء مركوبى براى روح عاقل انسان است و روح عاقل ذاتا همهء اشيائى را كه در عالم امر [ 2 ] وجود دارد درك مىكند ، زيرا حقيقت و ذات آن عين ادراك است و آنچه از تعلق آن به ادراكات غيبى مانع مىشود اشتغال به بدن و قوا و حواس آن است كه همچون پرده‌اى ميان اين روح و ادراكات مزبور حائل مىشود . و بنابر اين اگر از اين پرده برون آيد و از آن مجرد شود آن وقت به حقيقت خود كه عين ادراك است باز ميگردد . و در اين هنگام هر چه را كه درك شدنى

--> [ 1 - ) ] رجوع به ص 192 جلد اول شود . [ 2 - ) ] به ظاهر ناظر به آيهء : قُلِ الرُّوحُ من أَمْرِ رَبِّي 17 : 85 است . ( س 17 الإسراء ) آ : 87 ولى دسلان از « عالم امر » به اين دنيا تعبير كرده است .