ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

991

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

نميتوان مورد خطاب قرار داد و مجبور معذور است . و بنابر اين كسانى كه فضيلت و اقتداى آنان معلوم مىباشد بايد اين گونه گفتارهاى آنان را بر قصد جميل حمل كرد . و تعبير از وجدها دشوار است از اين رو كه لغاتى براى آنها وضع نشده است چنان كه براى بايزيد بسطامى و امثال او روى داده است . و كسانى كه فضيلتشان معلوم و مشهور نيست البته بر اين گونه گفتارهائى كه از آنان صادر مىشود مؤاخذه خواهند شد ، زيرا براى ما فضايلى از آنها بثبوت نرسيده است كه ما را بتأويل سخنان آنان وادار كند . همچنين كسى كه بدين گونه شطحيات سخن گويد و در عالم حواس ظاهر باشد و حال و وجد بر وى مسلط نباشد نيز مورد مؤاخذه واقع مىشود و به همين سبب فقيهان و بزرگان متصوفه بقتل حلاج فتوى دادند ، زيرا او در حال حضور هنگامى كه بر خويش تسلط داشت سخن ميگفت . و خدا داناتر است . و متصوفهء پيشين كه در رسالهء « قشيرى » نام آنان آمده و از ناموران ملت بشمار ميرفتند و در گذشته هم بايشان اشاره كرديم به كشف حجاب و اين نوع ادراك شيفتگى نداشتند ، بلكه تا جائى كه ميتوانستند تمام همشان متوجه پيروى و اقتدا بود و اگر براى آنان چنين حالاتى دست مىداد از آن دورى مىجستند و بدان اعتنا نميكردند ، بلكه از چنين حالاتى مىگريختند و معتقد بودند كه چنين پيش آمدهائى از عوائق راه آنان و مايهء آزمون است و آن را نوعى از ادراكهاى نفس ميدانستند كه مخلوق و حادث است و ميگفتند : موجودات در مشاعر انسان نمىگنجد و دانش خدا وسيعتر و خلق او بزرگتر و شريعتش بر راهنمائى مسلطتر است . از اين رو از آنچه درك مىكردند كلمه‌اى بر زبان نمىآوردند ، بلكه دقت و فرو رفتن در آن را روا نمىشمردند و كسانى از اصحاب خود را كه كشف حجاب براى آنان دست مىداد از فرو رفتن و ماندن در آن حالت باز مىداشتند ، بلكه طريقت خودشان را در پيروى و اقتدا مانند هنگامى كه در عالم حس و پيش از كشف بود واجب مىشمردند و همراهان و