ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

978

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

ايشان وهمى نيست كه قسيم علم و ظن و شك است بلكه مراد ايشان اين است كه كليهء آنها در عالم حقيقت عدم‌اند ، و فقط در مشاعر بشرى وجود دارند و هيچ وجودى در حقيقت نه در ظاهر و نه در باطن جز براى قديم ازلى نمىتوان يافت چنان كه در آينده بر حسب امكان در اين باره گفتگو خواهيم كرد . و چنان كه در مشاعر بشرى به انديشه و استدلال اتكا مىكنند در تعقل نظريهء مزبور اين اتكا سودمند نيست ، زيرا اين ادراكات از مشاعر بشرى منتقل مىشود و تنها براى انبيا بطور فطرى حاصل مىگردد و كسانى كه در مرتبهء دوم آنان قرار دارند مانند اوليا نيز برهبرى پيامبران بدين پايه نائل ميشوند و آنان كه تصور مىكنند ادراكات مزبور بطريقهء علمى هم ممكن است حاصل شود گمراه‌اند ] [ 1 ] و چه بسا كه برخى از مصنفان در كشف موجودات و ترتيب حقايق آنها بر آن شده‌اند كه از شيوهء اهل مظاهر [ 2 ] پيروى كنند و آن وقت نسبت باهل نظر و صاحبان اصطلاحات و علوم آثارى دشوارتر از دشوار پديد آورده‌اند . چنان كه فرغانى شارح قصيدهء ابن فارض بدين شيوه گرائيده و در ديباچه‌اى كه بر اين شرح نوشته است دربارهء صدور وجود از فاعل و ترتيب آن مىگويد : سراسر وجود از صفت وحدانيتى كه مظهر احديت است صادر شده است و آن دو با هم از ذات كريمى كه تنها و بىگفتگو عين وحدت است صدور يافته‌اند و اين صدور را تجلى مىنامند و نخستين مراتب تجليات در نزد ايشان تجلى ذات بر خود مىباشد و آن به افاضهء ايجاد و ظهور متضمن كمال است چنان كه در حديثى كه نقل مىكنند آمده است : « گنجى نهان بودم پس شيفتهء آن شدم كه شناخته شوم از اين رو مردم را

--> [ 1 - ) ] در اينجا فصل اضافى پايان مىيابد . [ 2 - ) ] اهل مظاهر ، صوفيانى هستند كه معتقدند همهء چيزهايى كه عالم محسوس را تشكيل داده‌اند مظهر « حق » اند . و در نسخهء خطى « ينى جامع » و چاپهاى مصر و بيروت عبارت چنين است : و چه بسا كه برخى از مصنفان قصد كرده‌اند مذاهب خويش را در كشف وجود و ترتيب حقايق آن بيان كنند و آن وقت . . .