ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

979

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

آفريدم تا مرا بشناسند . » و اين كمال ، در ايجاد فرود آمده در وجود و تفصيل حقايق است و آن را در نزد ايشان عالم معانى و حضرت عمائى [ 1 ] و حقيقت محمدى [ 2 ] مىنامند . و حقايق صفات و لوح و قلم و حقايق كليهء انبيا و رسل و مردان كامل ملت محمدى در آن است . و كليهء اينها تفصيل حقيقت محمدى است . و از حقايق مزبور حقايق ديگرى در حضرت هبائى صادر مىشود و اين مرتبهء مثال است سپس از آن به ترتيب : عرش و كرسى و افلاك و عناصر و عالم تركيب صادر مىگردد . و اين در عالم رتق است . اما هر گاه تجلى كند آن وقت در عالم فتق خواهد بود و اين مذهب را بنامهاى مذهب اهل تجلى و مظاهر و حضرتها مىخوانند . و اين سخنى است كه اهل نظر بر تحصيل مقتضاى آن قادر نيستند ، زيرا بسيار دشوار و مغلق است و فاصلهء ميان سخنان صاحب مشاهده و وجد و گفتارهاى صاحب دليل « استدلاليان » بسيار است . و چه بسا كه بحسب ظاهر شرع ، اين ترتيب را رد كرده‌اند [ چه ترتيب مزبور در هيچيك از مقاصد شرع معلوم نيست . ] [ 3 ] همچنين گروه ديگرى از ايشان « متصوفه » قائل به وحدت مطلق شده‌اند و اين عقيده‌ايست كه از لحاظ تعقل آن و منشعباتى كه دارد از نظريهء نخستين شگفت‌آورتر است . مطابق اين عقيده آنها گمان ميكنند كه اجزا و قسمتهاى مختلف وجود نيروهائى است كه حقايق موجودات و صورتها و ماده‌هاى آنها بسبب آنها نيروها پديد آمده‌اند . و عناصر به آنچه در آنها بسبب آن نيروها هست پديد آمده‌اند و همچنين مادهء آنها در نفس خود نيرويى دارند كه بدان بوجود آمده‌اند . سپس در

--> [ 1 - ) ] حضرت عمائى درجه و مرتبهء احديت و يگانگى يعنى بلندترين مرتبه و مقام ظهور و تجلى ربانى است . ( از تعريفات جرجانى ) و رجوع به « كشاف اصطلاحات الفنون » شود . [ 2 - ) ] حقيقت محمدى : عبارت از ذات با تعلق اول است و آن اسم اعظم باشد ( از تعريفات جرجانى ) . [ 3 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت و نسخهء خطى « ينى جامع » نيست .