ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
977
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
آنان پيروى كردهاند . و گروهى از متصوفهء معاصر كه به مشاعر وجدانى ( حواس باطنى ) جنبهء علمى و نظرى دادهاند معتقدند كه آفريدگار تعالى در هويت و وجود و صفات متحد با مخلوقات خويش است . و چه بسا كه گمان كردهاند اين گفتار مذهب فلاسفهء پيش از ارسطو مانند افلاطون و سقراط بوده است و متكلمان هنگامى كه اين گفتار را در علم كلام از متصوفه نقل مىكنند با توجه مخصوص در رد آن مىكوشند چه اين اتحاد دو ذات تشكيل ميدهد كه يكى از آنها منتفى مىشود يا مانند جزئى در ديگرى مندرج ميگردد و بنابر اين در نظر مزبور يك نوع مغايرت آشكار است و متكلمان در اين باره نمىگويند كه اين اتحاد همان حلولى است كه مسيحيان در خصوص مسيح ( ع ) ادعا مىكنند و آن شگفتآورتر است ، زيرا لازم مىآيد كه قديم در محدث حلول كند يا با آن متحد گردد و هم اين معنى عين گفتار شيعهء اماميه در بارهء امامان است كه شرح آن در گفتههاى متصوفه به دو گونه آمده است : [ نخست آن كه ذات قديم « گوهر جاودانى » خواه در محسوس و خواه در معقول محدثات نهفته است و با هر دو تصور مزبور متحد مىباشد و كليهء محدثات مظاهر آن هستند و آن ذات بمنزلهء تكيهگاه محدثات است بعبارت ديگر قوام وجود محدثات وابسته به آن است بدين معنى كه اگر آن ذات نمىبود جهان هستى پديد نمىآمد و نيستى جهان را فرا مىگرفت . دوم نظريهء حلول و روش پيروان مكتب وحدت مطلق است و گوئى ايشان از گفتار پيروان نظريهء حلول به غيريت [ 1 ] يا تضادى كه منافى اتحاد معقول است پى بردهاند و از اين رو حلول را ميان قديم يا ازلى و مخلوقات از لحاظ ذات و وجود و صفات نفى كرده و دربارهء تضاد مظاهرى كه به حس و عقل ادراك مىكنند بمغالطه پرداخته و آنها را از مشاعر بشريت شمردهاند و گويند اين مشاعر اوهامى بيش نيست و منظور
--> [ 1 - ) ] غيريت تضاد و اختلاف دو چيز با يك ديگر است و آن در برابر « عينيت » مىباشد .