ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

974

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

كه پيرو آنان بوده‌اند از صحابه در اين امر پيروى كرده‌اند . پس از چندى دسته‌اى از متأخران به كشف پرده « حس » و بحث دربارهء ادراكات ماوراى آن بسيار توجه كردند و شيوه‌هاى رياضت ايشان دربارهء اين موضوع نسبت به طريقه‌هاى متقدمان تغيير يافت و اين بر حسب اختلاف تعليمات ايشان دربارهء كشتن قواى حسى و تغذيهء روح عاقل به ذكر پيدا شد كه در پرتو اين رياضت و كمال نشو و نما و تغذيهء نفس ادراكى براى آن حاصل مىشود كه در ذات آن وجود دارد و پس از حصول چنين ادراكى مىپنداشتند كه در اين هنگام وجود در ادراكات نفس منحصر شده است و ايشان بكشف ذاتهاى وجود نائل آمده و كليهء حقايق آن را از عرش تا فرش [ 1 ] بتصور آورده‌اند . غزالى ( رح ) در كتاب احياء ( العلوم ) پس از ذكر صورت رياضت اين چنين گفته است . سپس بايد دانست كه اين كشف در نزد ايشان صحيح و كامل نيست مگر هنگامى كه ناشى از راستى و استقامت باشد ، زيرا گاهى ممكن است براى كسانى كه در خلوت و تنهائى و با گرسنگى بسر مىبرند نيز كشف دست دهد هر چند استقامتى نداشته باشند . مانند ساحران و مسيحيان و ديگر مرتاضان . و مراد ما تنها كشف ناشى از استقامت است براى مثال آينهء تابناك را در نظر مىآوريم كه هر گاه محدب يا مقعر باشد و در برابر آن چيزى نشان دهيم آن چيز در آينه كج و بر خلاف صورت حقيقيش جلوه‌گر مىشود ، ولى هر گاه مسطح و هموار باشد اشياء را صحيح نشان مىدهد بنابر اين استقامت براى نفس از لحاظ احوال و كيفياتى كه در آن نقش مىبندد همچون هموارى و صافى براى آينه است و هنگامى كه متأخران به اين نوع كشف توجه كردند دربارهء حقايق موجودات علوى و سفلى و

--> [ 1 - ) ] در متن چنين است : من العرش الى الطش . طش بمعنى باران‌ريزه است و معنى آن مناسب مقام نيست و به همين سبب دسلان در حاشيه مينويسد : اين كلمه را براى سجع در اصطلاح صوفيه ميافزايند و گر نه معنى خاصى ندارد و در متن ترجمهء آن را به همان معنى باران‌ريزه آورده است . اگر در گفتهء دسلان ترديد كنيم ممكن است كلمه مصحف فرش باشد كه هم معنى آن مناسب مقام است و هم جمله را مسجع مىكند .