ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
975
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
حقايق فرشتگان و روح و عرش و كرسى و امثال اينها نيز ببحث پرداختند و فهم كسانى كه در طريقت ايشان شركت نميجستند از درك ذوقها و وجدهاى ايشان در اين امور عاجز بود و دستهاى از صاحبان فتوى منكر ايشان بودند و گروهى با طريقت ايشان مخالفت نداشتند و در رد و قبول اين طريقت برهان و دليل سودى ندارد ، زيرا طريقت تصوف از قبيل امور وجدانى است [ 1 ] . « تفصيل و تحقيق [ 2 ] » در ضمن سخنان عالمان حديث و فقه بسيار ديده مىشود كه ميگويند : خداى تعالى مباين آفريدههاى خود مىباشد . و در ميان گفتههاى متكلمان مىبينيم كه ميگويند . « خدا نه مباين و نه متصل است » . و فلاسفه ميگويند : « او نه داخل جهان و نه بيرون از آن است » . و باز متصوفهء متأخر در اين باره معتقدند كه : خدا با مخلوقات خود متحد است خواه بدين معنى كه در آنها حلول كرده است يا بمعنى اين كه وى عين مخلوقات است و در سراسر جهان جز او چيزى نيست و هيچگونه جدائى وجود ندارد و اينك بتفصيل مذاهب ياد كرده را بيان مىكنيم و بشرح حقيقت يكايك آنها ميپردازيم تا معانى آنها روشن شود : بايد دانست كه مباينت در دو مفهوم به كار برده مىشود : يكى مباينت در حيّز [ 3 ] و جهت كه در مقابل آن اتصال است و اين مقابله بر حسب قيد مزبور « حيّز و جهت » بر مكان دلالت مىكند كه اگر بطور لزوم باشد تشبيه است از قبيل قائل شدن به جهت . و نظير معنى مزبور دربارهء تصريح به اين مباينت از برخى عالمان سلف روايت
--> [ 1 - ) ] وجدانيات آنهايى است كه با حواس باطن درك شوند . ( از تعريفات جرجانى . ) [ 2 - ) ] اين فصل در چاپهاى مصر و بيروت و نسخهء خطى « ينى جامع » نيست و آن را از ص 65 تا ص 68 ج 3 چاپ پاريس ترجمه كردم . [ 3 - ) ] ( بفتح ح و كسرهء مشدد ) در لغت بمعنى كرانهء هر چيز و بمعنى مكان است ( غياث ) و در نزد متكلمان عبارت از فراغ متوهمى است كه چيز ممتدى مانند جسم يا غير ممتدى همچون جوهر فرد آن را فرا گيرد ، و در نزد حكما بر سطح باطنى جسم حاوى كه مماس بر سطح ظاهرى جسم محوى است اطلاق شود ، ( از تعريفات جرجانى )