ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
945
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و دستهء ديگرى از آنان قائل به تشبيه در صفات شدهاند چنان كه براى خدا جهت و استقرار و نزول و صوت و حرف زدن و امثال اينها اثبات كردهاند و گفتار ايشان به تجسم باز ميگردد اين گروه هم مانند دستهء نخستين به اين گفتار متشبث شدهاند كه : « صوتى است ، ولى نه مانند اصوات ، جهتى است نه همچون جهات ، نزولى است نه مانند نزولهائى كه در اجسام قصد ميكنند » و اين عقيده هم به همان چه دستهء نخستين رانده شدند رد مىشود . و براى اين ظواهر « يا آيات سلوب » راهى بجز اعتقادات و مذاهب سلف و ايمان به آنها چنان كه بايد باقى نمانده است تا بخاطر نفى معانى آنها نفى به خود آنها منجر نشود با اينكه آنها صحيح و ثابتاند در قرآن ، و نظريات ابن ابو زيد در « عقيدة - الرسالة » و كتاب « مختصر » و نوشتههاى حافظ بن عبد البر در تأليفش و ديگران به همين منظور متوجه است چه ايشان در پيرامون اين معنى سخن مىگويند و نبايد از قرائنى كه در ضمن سخنان ايشان بر اين معنى دلالت مىكند چشم پوشيد . آنگاه پس از آنكه علوم و صنايع توسعه يافت و مردم شيفتهء تدوين و بحث در مسائل گوناگون و شيوههاى مختلف شدند و متكلمان در موضوع تنزيه به تأليف پرداختند بدعت معتزله پديد آمد كه تنزيه مندرج در آيات سلوب را تعميم دادند و در نتيجه بنفى صفات معانى از قبيل علم و قدرت و اراده و حيات بيش از آنچه در احكام آنها بود حكم كردند ، زيرا به گمان ايشان بنابر اين صفات تعدد قديم لازم مىآيد . در صورتى كه گمان ايشان به اين دليل مردود است كه صفات نه عين ذات او است و نه جز ذات وى . همچنين [ صفت اراده ] [ 1 ] و شنيدن و ديدن را نيز از خدا نفى كردند چه اين صفات را از عوارض اجسام مىدانستند و حال اينكه اين گفتار ايشان هم مردود است
--> [ 1 - ) ] از « پ » . در « ينى » چنين است : و بنفى صفت اراده حكم كردند و آنگاه ايشان را لازم مىآمد كه قدر را هم نفى كنند چه معناى آن بر اراده به كائنات سبقت داشت و بنفى ديدن و شنيدن حكم كردند .