ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
937
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
و مثال آن همچون مرديست كه ديد با ترازوئى زر را وزن ميكنند و آن وقت طمع بست با همان ترازو كوهها را توزين كند . اين تصور باطل نشان نميدهد كه ترازوى مزبور در سنجش خود نادرست است ، بلكه معلوم ميدارد كه خرد را حد معينى است و از آن حد در نميگذرد . و ممكن نيست بمرحلهاى برسد كه بر خدا و صفات او محيط شود خرد ذرهاى از ذرات وجودى است كه بخواست خدا پديد آمدهاند و از اينجا ميتوان بانديشهء غلط كسانى كه در اين گونه قضايا خرد را بر سمع مقدم ميدارند پى برد و كوته نظرى و تباهى رأى آنان را دريافت . و از آنچه ياد كرديم راه حق آشكار شد و چون اين حقيقت را دريافتيم ميتوانيم گمان كنيم كه شايد هنگامى كه اسباب در ارتقاء از دايرهء ادراك و وجود ما در ميگذرند آن وقت بمرحلهاى ميرسند كه فهم آنها از حد ادراكات ما خارج مىشود و در نتيجه خرد در صحراى اوهام گمراه و سرگردان ميگردد و باز مىايستد . و بنابر اين توحيد : عجز از درك اسباب و كيفيات تأثيرات آنها و واگذاردن اين امر است بآفرينندهء آن اسباب كه بر آنها محيط است ، زيرا هيچ فاعلى جز او نيست و همه اسباب بسوى او ارتقا مىيابد و بقدرت وى باز ميگردد و علم ما به آن آفريننده تنها از اين لحاظ است كه ما از وى صادر شدهايم و بس . و اين مفهوم گفتار يكى از صديقان است كه ميگويد : عجز از ادراك خود نوعى ادراك است . سپس ( بايد دانست ) كه معتبر و مهم در اين توحيد تنها ايمانى نيست كه از آن به تصديق حكمى تعبير ميكنند ، زيرا چنين تصديقى از حديث نفس [ 1 ] است ، بلكه كمال در آن حصول صفتى از آن است كه نفس بدان احوال و كيفيات مختلف را مىپذيرد .
--> [ 1 - ) ] حديث نفس ، دربارهء خداوند و علل آن با خود گفتگو كردن است چنان كه معروف است آفت عقل حديث نفس است .