ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
915
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
از ايشان قاضى اسماعيل و طبقهء او مانند ابن خوار [ 1 ] منداد و ابن منتاب [ 2 ] و قاضى ابو بكر ابهرى و قاضى ابو حسين بن قصار و قاضى عبد الوهاب و آنان كه پس از ايشان ظهور كردند و ابن القاسم و اشهب و ابن عبد الحكم و حارث [ 3 ] بن مسكين و طبقهء ايشان در مصر بسر ميبردند و از اندلس [ يحيى بن يحيى الليثى به مصر رهسپار شد و مالك را ملاقات كرد و كتاب الموطأ را از وى روايت ميكرد و از جملهء اصحاب او بشمار ميرفت و پس از وى ] [ 4 ] عبد الملك بن حبيب ( نيز از اندلس ) به مصر كوچ كرد و از ابن القاسم و طبقهء او ( فقه ) نوشت و مذهب مالك را در اندلس انتشار داد و دربارهء آن كتاب « الواضحه » را تدوين كرد و آنگاه عتبى كه از شاگردان وى بود كتاب « العتبية » را تأليف نمود . و اسد بن فرات افريقيه را ترك گفت و نخست از اصحاب ابو حنيفه ( فقه ) كتابت كرد و آنگاه به مذهب مالك روى آورد و از ابن القاسم در ابواب ديگر فقه كتابت كرد و كتاب خود را به قيروان آورد و آن كتاب به اسديه ( منسوب باسد بن فرات ) ناميده شد و سحنون آن را نزد اسد قرائت كرد و سپس خود به مشرق رهسپار شد و با ابن القاسم ملاقات كرد و اصول را از وى فرا گرفت و در مسائل ( اسديه ) با وى معارضه كرد و از بسيارى از آنها برگشت و سحنون مسائل آن را كتابت كرد و آنها را تدوين نمود و مسائلى را كه فرو گذاشته و از آنها برگشته بود اثبات كرد [ سحنون به ابن القاسم پيوست و به وسيلهء مكتوبى اسد را دعوت كردند كه از كتاب ( اسديه ) خود آنچه را كه از آنها برگشته ، محو كند و كتاب سحنون را فرا گيرد ، ولى وى از اين تكليف سرباز زد ] [ 5 ] اين است كه مردم كتاب اسد را فرو گذاشتند و از ( مدونه ) سحنون پيروى كردند و بر حسب آنكه در آن اختلاط مسائل در ابواب بود آن را ( المدونه و المختلطه ) ميناميدند و مردم قيروان به اين ( مدونه ) و اهل اندلس به ( واضحه ) و ( عتبيه ) روى آوردند .
--> [ 1 - ) ] ابن خوشير . ابن خونز ( ن . ل ) ابن خو از نسخهء « ينى جامع » . [ 2 - ) ] ابن اللبان . ابن المثناب . ( ن . ل ) . [ 3 - ) ] حرث ( ن . ل ) . [ 4 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت و « ينى » نيست . [ 5 - ) ] قسمت داخل كروشه در چاپهاى مصر و بيروت چنين است : و باسد نوشت ( ابن القاسم ) كه كتاب سحنون را فرا گيرد ، اما او از اين تكليف سرباز زد . در « ينى » ، بجاى سحنون ، سحيون است .