ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
908
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
از ميان عرب رخت بربست و استنباط امكان يافت و فقه كامل شد . و در زمرهء فنون و علوم بشمار آمد و آن وقت نام حافظان قرآن تغيير يافت و بجاى قارى آنان را فقيه يا عالم خواندند و فقه در ميان آنان به دو طريقه منقسم شد : يكى شيوهء اهل رأى و قياس كه در ميان مردم عراق متداول بود و ديگر شيوهء اهل حديث كه بمردم حجاز اختصاص داشت و بعلتى كه ياد كرديم حديث در ميان مردم عراق كمتر رواج داشت و از اين رو بسيار به قياس پرداختند و در آن مهارت يافتند و به همين سبب آنها را اهل رأى ميخواندند . پيشواى عراقيان امام ابو حنيفه بود كه شيوهء قياس در نزد او و اصحابش پايدار و مستقر شده بود و پيشواى حجازيان نخست مالك بن انس و پس از وى شافعى بود . ديرى نگذشت كه دستهاى از عالمان قياس را انكار كردند و عمل به آن را باطل شمردند و ايشان « ظاهريه » بودند كه كليهء مدارك احكام شرع را منحصر در نصوص و اجماع مىدانستند و قياس جلى و علت منصوص را به نص باز گرداندند زيرا نص بر علت در تمام موارد آن همچون نص بر حكم است . پيشواى اين مذهب داود بن على و پسرش و اصحاب آن دو بودند . سه مذهبى كه ياد كرديم ، مذهب مشهور جماعتهاى كثيرى در ميان امت بود و خاندان رسول از آنان جدا شدند و مذهب و فقه جداگانهاى ايجاد كردند و بدان يگانه بودند و آن را بر حسب عقيدهء خودشان در قدح كردن بعضى از صحابه بنيان نهادند و بعصمت امامان قائل شدند و اختلاف را از گفتههاى ايشان رفع كردند و همهء اينها از اصولى واهى است . همچنين خوارج نيز انشعاب كردند ، ولى عامه و اكثريت مردم بمذاهب ايشان اعتنا نكردند ، بلكه جانب انكار و قدح آن را افزون كردند و به همين سبب چيزى از مذاهب ايشان نميشناسيم و كتب آنان را روايت نميكنيم و اثرى از هيچ يك از