ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
877
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
بكسب دانش و سماع حديث پرداخته بود و هم اكنون شاگردان ابن عبد السلام در تونس و ابن الامام در تلمساناند ، ولى شمارهء آنان بقدرى اندك است كه بيم آن ميرود سند ايشان منقطع گردد . آنگاه ابو على ناصر الدين المشدالى [ 1 ] در پايان قرن هفتم از « قبيلهء » زواوه بسوى مشرق شتافت و بدرك محضر شاگردان ابو عمر بن الحاجب نائل آمد و حديث و دانش از ايشان فرا گرفت و چگونگى تعليم آنان را بياموخت و با شهاب الدين قرّافى در مجالس درس استادان واحدى بتلمذ پرداخت و در علوم معقول و منقول مهارت يافت و با دانش فراوان و روش تعليم سودمندى به مغرب بازگشت و در بجايه اقامت گزيد و سند تعليمش به طلاب آنجا انتقال يافت و چه بسا كه گويا عمران المشدالى بتلمسان نزد شاگردان او رفته و در آن شهر سكونت گزيده و روش ويرا در تلمسان منتشر ساخته است . و در اين روزگار شاگردان او در بجايه و تلمسان اندك و انگشت شمارند . و از دوران انقراض تعليم در قرطبه و قيروان ، فاس و ديگر اقطار مغرب از تعليم نيكو بىبهره است و سند تعليم به آنان نرسيده است و از اين رو حصول ملكه و مهارت و استادى در دانشها بر ايشان دشوار است . و آسانترين شيوههاى حصول اين ملكه نيرو بخشيدن زبان [ 2 ] از راه محاوره و مناظره در مسائل علمى است . چنان كه با اين روش به زودى چگونگى رسوخ ملكه حاصل مىشود و انسان را به منظور مىرساند . در صورتى كه اگر بدين روش نگرايند دير به مقصود ميرسند و از اين رو كسانى از جويندگان دانش را مىيابيم كه پس از گذشتن ساليان درازى از عمر آنان در محافل علمى سكوت اختيار ميكنند و به هيچرو سخن نميگويند و در مباحثى كه مطرح مىشود شركت نميجويند ، بلكه توجه آنان بحفظ كردن بيش از ميزان حاجت است و به همين سبب از ملكهء تصرف در دانش و تعليم سودى حاصل نميكنند . و حتى از همين گروه كسانى را مىيابيم
--> [ 1 - ) ] مشدله ( بفتح اول و دوم و تشديد دال ) تيرهاى از قبيلهء بربر موسوم به زواوه . [ 2 - ) ] گشودن زبان : ( ك ) و ( ا ) و ( ب ) .