ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

871

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

آنان وضوح جدا نميشود . از لحاظ جارى كردن استصحاب بر حالت نخستين يا وحى و به سبب آنكه ايشان داراى ذكاوت و هوشى هستند كه منجر به حالت نخستين مىشود از اين رو دانشهاى ايشان همواره در ذهن آنها جولان دارد و بتكميل رهبرى امتى كه در ميان آنان برانگيخته شده‌اند نايل مىآيند ، چنان كه در گفتار خداى تعالى آمده است . « بگو همانا كه من بشرى مانند شما هستم كه به من وحى كرده مىشود ، همانا خداى شما يكتاست پس به وى روى آوريد و از او طلب آمرزش كنيد » [ 1 ] پس اين مطلب را بفهم و به آنچه در آغاز كتاب دربارهء غيبگويان ياد كرديم مراجعه كن آن وقت شرح و بيان آن براى تو روشن مىشود ، چه ما همان موضوع را در اينجا كاملا بسط داديم ، و خدا كامياب كننده است . فصل در اينكه انسان ذاتا جاهل و از راه اكتساب عالم است در آغاز اين فصول بيان كرديم كه انسان از جنس جانوران است و خداى تعالى او را از آنها بنيروى انديشه‌اى كه در وى آفريده متمايز ساخته است و او بنيروى انديشه‌اش كردارهاى خويش را انتظام مىبخشد و چنين انديشه‌اى را عقل تمييزى نامند و گفتيم اگر به يارى انديشهء خويش از راه آراء و عقايد و مصالح و مفاسد از همنوعانش دانش بيندوزد چنين انديشه‌اى را عقل تجربى خوانند . و هر گاه بنيروى انديشهء خويش در تصور موجودات خواه نهان باشند يا حاضر ، ملكه‌اى حاصل كند كه آنها را آنچنان كه هستند دريابد چنين فكرى را عقل نظرى گويند . و انديشه فقط پس از كمال مرحلهء حيوانيت در انسان حاصل مىشود و از تمييز

--> [ 1 - ) ] قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ 41 : 6 . سورهء فصلت ، آيهء 5 و رجوع به آيهء 110 سورهء الكهف شود .