ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

866

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

نيست و آن وقت آداب و رفتارهاى او را به روشى ناهنجار و ناجور مىيابيم و در نتيجه از لحاظ معاش در ميان همنوعان خود بتبه حالى و سيه روزى گرفتار مىشود . و از اينجا ميتوان بمعنى اين گفتار مشهور پى برد : « كسى كه از پدر ادب و تربيت نياموزد روزگار او را تربيت مىكند » . يعنى هر كه آيين‌هاى زندگى را در چگونگى رفتار با مردم از پدر و مادر خويش و هم بايد گفت از مشايخ و بزرگان فرا نگيرد و بجاى آن روش آموختن طبيعى را از عالم واقعيات بمرور زمان و تعاقب روزگارها پيش گيرد ، آموزگار و تربيت كنندهء او روزگار خواهد بود [ 1 ] و اين امر به علت آنكه ضرورتا حس همكارى و تعاون در نهادش سرشته است براى او اجتناب ناپذير است . چنين است معنى عقل تجربى و آن پس از عقل تمييزى ( حسى ) كه بوسيلهء آن افعال و كردارها از انسان سرميزند حاصل مىشود ، چنان كه ياد كرديم . و عقل نظرى در رتبه پس از عقل تمييزى و تجربى است و چون دانشمندان مفهوم عقل نظرى را تشريح كرده‌اند نيازى نيست كه در اين كتاب بتفسير آن بپردازيم . و خدا براى شما گوش و ديدگان و دلها ( انديشه ) آفريد . فصل در دانشهاى بشر و دانشهاى فرشتگان ما بوجدان صحيح در نفوس خويش وجود سه جهان را مىبينيم : نخست جهان حس و آن را به همان مشاعر حسى درمىيابيم كه جانوران هم از لحاظ ادراك در آنها با ما شريكند . سپس در نهاد خويش انديشه‌اى را كه بشر بدان اختصاص يافته است ملاحظه ميكنيم و ناچار از آن بوجود نفس انسانيت پى ميبريم از اين رو كه در پيرامون خويش مشاعر و ادراكات علمى نفس را كه برتر از مشاعر حسى ميباشند مشاهده

--> [ 1 - ) ] اگر پند خردمندان بجان و دل نياموزى * جهان آن پند با سختى بياموزد ترا روزى . ( ذبيح الله بهروز )