ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
856
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
نسلى به نسل ديگر منتقل ميشد . چنان كه در اشبيليه نمونههاى هنرى وى بدانسان توسعه يافت كه همچون دريائى بيكران بود و پس از زايل شدن رونق و شكوه آن شهر يادگارهاى هنرى زرياب از آنجا به كشورهاى ساحلى افريقيه و مغرب منتقل شد و در شهرهاى آن سرزمين تقسيم گرديد و با آنكه عمران و تمدن افريقيه بقهقرا بازگشته و دولتهاى آن رو بنقصان ميروند هنوز هم بقاياى هنرى زرياب در آن سرزمين يافت مىشود . و موسيقى از آخرين صنايعى است كه در اجتماع و عمران پديد ميآيد ، زيرا اين فن از هنرهاى تفننى و مربوط بدوران كمال اجتماعات است و بجز خاصيت آسودگى و شادى و تفريح به هيچيك از خصوصيات اجتماع وابستگى ندارد و نيز اين هنر از نخستين صنايعى است كه در هنگام ويرانى و سير قهقرائى يك اجتماع از آن رخت برمىبندد و زايل مىشود و خدا آفريننده است [ 1 ] . فصل سى و سوم در اينكه صنايع به پيشه كنندهء آنها خردمندى خاصى مىبخشد بويژه هنر نوشتن و حساب در همين كتاب ياد كرديم كه نفس ناطقهء انسان در وى بقوه وجود دارد و از مرحلهء قوه بفعل رسانيدن آن نخست بوسيلهء دانشها و ادراكات حاصل از محسوسات تازه بتازه حاصل ميگردد و سپس از راه معلوماتى است كه پس از ادراكات محسوس بسبب قوهء نظرى بدست ميآيد تا آنكه ادراك بالفعل و عقل محض مىشود و آنگاه ذاتى روحانى پديد ميآيد و در اين هنگام وجود او كمال مىپذيرد ، و لازم مىآيد كه هر گونه دانش فايدهء نظرى و عقل فريدى براى او باشد . و از صنايع و ملكهء آن
--> [ 1 - ) ] پايان فصل در چاپهاى مصر و بيروت چنين است : « و خدا داناتر است » . و صورت اين متن با « ينى » و ( پ ) مطابق است .