ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

679

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

كه از لحاظ طول و عرض متناسب با اين بناها بوده است تا ميان عظمت و شكوه و بلندى آن بناها و سازندگان آنها تناسبى برقرار كنند و از اهميت چرخها ( ماشين‌ها ) [ 1 ] و جراثقال و آنچه صناعت هندسى در بنيان نهادن اين گونه بناهاى بزرگ اقتضا كرده است غفلت كرده‌اند ، و بسيارى از كسانى كه در ممالك مختلف رفت و آمد ميكنند كيفيت بنيان نهادن اين گونه ساختمانها و چاره‌جوييها و تدابيرى را كه در نقل دادن اجسام به كار مىبرند در دولتهاى غير عربى كه بدين امور توجه مبذول ميدارند به چشم ديده‌اند و مشاهدهء عيان آنها گواه بر گفتهء ما در اين باره است . و عامهء مردم بيشتر يادگارهاى گذشتگان را كه هم اكنون بر جاى است بقوم عاد منسوب ميكنند و به همين سبب آنها را « عادى » مينامند ، زيرا چنين توهم ميكنند كه ساختمانها و بناهاى قوم عاد به علت بزرگى بدنهاى آن قوم و زورمندى آنان به ميزان چندين برابر زور مردم اين عصر بوده است . در صورتى كه حقيقت چنين نيست چه ما آثار و يادگارهاى بسيارى از اقوامى مىيابيم كه باندازهء اجسام ايشان آگاهى داريم و آن يادگارها هم به همان بزرگى يادگارهاى قوم عاد يا بزرگتر از آنهاست مانند ايوان كسرى و ساختمانهاى عبيديان شيعه در افريقيه [ 2 ] و صنهاجيان كه يادگار ايشان در صومعهء قلعهء ابن حماد آشكار است و همچنين بناى اغلبيان در مسجد جامع قيروان و بناى موحدان [ 3 ] در رباط الفتح [ 4 ] و بناى سلطان ابو سعيد كه از چهل سال

--> [ 1 - ) ] ترجمهء كلمهء « هندام » است كه در ص 337 و صفحهء پيش از آن سخن رفت اين كلمه را در برخى از موارد مؤلف با كلمهء « ميخال » همراه مىآورد و كلمهء مزبور در نسخ اين تأليف بصورتهاى : منحال ، منخال و مخالى آمده و دزى آن را بمعنى ( LTreuil ) آلت جرثقيلى براى بلند كردن و چرخ چاه يا ابزارى همانند آن جهت بالا كشيدن بار آورده و صورت « ميخال » را بر ديگر صورتهاى مشابه ترجيح داده است . [ 2 - ) ] مقصود استحكامات شهر مهديه و حوضهايى است كه بكرى جغرافى دان قديم آنها را وصف كرده و هم اكنون نيز آنها را در مجاورت قيروان مىبينيم ( دسلان ، ص 243 ) . [ 3 - ) ] مناره‌ايست كه هنوز پايدار است و در مسافت هفت فرسخى مسيله واقع است . [ 4 - ) ] شهريست واقع در ساحل چپ بورگرب ، Bau - Regreb ، روبروى سله ، SELE ، و قديميترين استحكاماتى است كه هنوز بر جاى و پايدار است ( دسلان ، ص 342 ج 2 ) .