ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
817
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
داشته باشد يا به اسلوبهاى ديگر دوخته شود [ 1 ] . و اين صنعت دوم ويژهء اجتماع شهرنشينى است چه مردم باديهنشين از آن بىنيازاند و تنها پارچهها را يكسره بر بدن مىپيچند چنان كه همهء بدن آنان را فرا - ميگيرد بىآنكه آنها را مطابق اعضاى گوناگون بدن بدوزند ، بلكه بريدن پارچهها به اندازهء اعضاى بدن و دوختن آنها براى جامه از شيوهها و فنون شهرنشينى است و بايد از اينجا به راز تحريم جامهء دوختنى در هنگام حج گزاردن پى برد ، زيرا تكليف حج از نظر شرعى مشتمل بر ترك كليهء علايق دنيوى و رجوع به خداى تعالى است همچنانكه نخستين بار ما را آفريده است [ 2 ] تا بندهء وى در آن هنگام به هيچيك از عادات تجملى زندگى نه بوى خوش و نه زن و نه جامهء دوخته و نه كفش هيچيك دلبسته نشود و متعرض هيچ شكارى نگردد و به هيچكدام از عاداتى كه در جان ( نفس ) و خوى او نقش بسته است نگرايد با اينكه وى هنگام مرگ خواهى نخواهى همهء آنها را از دست ميدهد ، بلكه بايد مانند كسى كه وارد عرصهء رستاخيز مىشود حج گزارد يعنى از دل و خالصانه در پيشگاه پروردگار خود تضرع كند و اگر خالصانه و بيروى و ريا حج گزارى وى انجام يابد پاداش او اين است كه همچون روزى كه از مادر ميزايد از گناهان خويش پاك مىشود ، منزهى اى پروردگار ، چه اندازه نسبت به بندگان خود مهربانى و چه اندازه به آنان كه در جستجوى رهبرى هستند بخشايش ميكنى . و اين دو صنعت در ميان مردم از روزگارهاى كهن وجود داشته است ، زيرا
--> [ 1 - ) ] در اينجا مطابق چاپهاى مصر و بيروت مؤلف سه گونه خياطى را بدينسان آورده است : وصلا او تنبيتا او تفسحا كه قسمت نخستين آن را در مادهء « وصل » تا حدى بحدس ميتوان تفسير كرد چه در اقرب الموارد آورد : خيط موصل فيه وصل كثير . و در چاپ پاريس چنين است : وصلا اوحبكا او تنبيتا او تفتيحا كه قسمت دوم آن را در مادهء « حبك » چنين مىيابيم . جود حباك الثوب اى كفافه ، ولى براى دو قسمت ديگر يعنى : تنبيعا يا تفتيحا و تفسحا در كتب لغت معنى مناسبى بدست نيامد . دسلان بحدس و احتمال آنها را تفسير كرده ، ولى ما از نقل آن صرف نظر كرديم . رجوع به ص 380 ج 2 ترجمهء دسلان شود . [ 2 - ) ] اشاره به : كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ 6 : 94 . سورهء الانعام ، آيهء 94 .