مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
648
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و مهاجرت كردند و خداى داناتر است . در يادكرد بناى كعبه گويند هنگامى كه حضرت سى و پنج ساله بود ، قريش جمع شدند تا بناى كعبه را بالا برند و سقفى براى آن بسازند و قبلا به اندازهء يك قد فقط بالا آمده بود ، و سيل آمده بود و آنجا را ويران كرده بود و در ميان آن چاهى بود كه تمام هدايا و گنجينههاى كعبه را در آن حفظ مىكردند و مردى به نام « دويك » چيزهايى از آن دزديده بود و قريش دست او را بريدند و براى ساختمان كعبه آماده شدند . دريا كشتيى را به « جده » افكنده بود ، چوب آن را گرفتند و در مكه مردى قبطى نجار بود ، آن چوبها را هموار كرد و ايشان بنا را تا هجده ذراع بالا بردند . وقتى به جايگاه ركن رسيدند اختلاف كردند و هر قومى مىخواستند كه ايشان كسانى باشند كه آن را بالا مىبرند . كار دشوار شد و براى جنگ و كشتار آماده شدند . سپس بر اين صلح كردند كه نخستين كسى را كه از در مسجد وارد شود به داورى بپذيرند و او حضرت رسول بود . حضرت فرمود پارچهاى ( ثوب ) بياوريد ، آوردند . ركن را در ميان آن قرار داد و گفت : هر دستهاى يك گوشه از آن را بگيرد و بلند كنند . و چنين كردند تا آنگاه كه به جاى آن رساندند . حضرت خود سنگ را به دست خويش در محل ركن قرار داد و ايشان بدين كار رضا دادند و از شرّ و تباهى رستند . در يادكرد مبعث و فرود آمدن وحى گويند هنگامى كه پيغمبر خدا چهل ساله شد خداوند او را به عنوان رحمت عالميان و هدايت همهء خلق برانگيخت و او در آغاز در رؤيا مىديد و مىشنيد و خيال در نظرش مجسم مىشد و از اين جهت هراسان مىشد و مىترسيد . از عكرمه روايت شدهايم كه گفت : پيامبرى به محمد ( ص ) در چهل سالگى نازل شد و سه سال اسرافيل قرين نبوت او بود . او در اين مدت به دو مىنمايانيد ، و كلمه را بر او القا مىكرد و قرآن را بر زبانش نازل مىكرد ، سپس جبرئيل قرين نبوت او شد مدت بيست سال . ده سال در مكه و ده سال در مدينه . از ابن اسحق از زهرى از عايشه روايت شده است كه گفت : نخستين مراحل نبوت رسول ( ص ) رؤياى صادقه بود . هيچ رؤيايى نديد مگر آنكه همچون سپيدهء صبح بود . سپس خواستار خلوت و تنهايى مىشد و هيچ چيز را به اندازهء خلوت و تنهايى دوست