مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
561
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اگر يكى از ايشان هنگام نقل اين فضيحتها از اين سخن امتناع كرد و از انتساب آن به خويش رويگردان شد و گفت كه خرد خود به تنهايى براى نيك شمردن نيك و زشت دانستن زشت بسنده است ، در پاسخ او بايد گفت آيا تو صاحب خرد خويشى يا او صاحب توست ؟ اگر چنين پنداشت كه خردش مالك اوست ، پس اعتراف كرده به موضوعى كه وى را از كارها نهى مىكند و در اين مجادله و پرسش در تنگنا قرار گرفته و بايد كه به پروردگارى خرد معتقد شود ، يا سخن خويش را رد كند و اگر چنين پنداشت كه وى خداوند خرد خويش است ، بايد گفت اگر تو خداوند او هستى پس او را به زشت شمردن نيكيها و نيك دانستن زشتيها وادار كن . پس اگر چنين تصورى را باطل شمرد و گفت كه هيچ چيز شايستگى ضدّ خود را ندارد ، همچون ابزارى كه براى اصلاح چيزى ساخته شده و براى فساد آن شايسته نيست ، بايد گفت آيا او خود خويشتن را اين چنين قرار داده يا بدين گونه او را قرار دادهاند ؟ اگر تصور كرد كه او خود نفسش را را بدين گونه قرار داده ، پس آن را به قدرت علم و اراده و اختيار وصف كرده و عقيدهء نخستين خويش را بدين گونه اصلاح كرده كه عقل آفريدگار است و اگر چنين پنداشت كه او را بدين گونه ساختهاند پس در اين صورت براى خود اقرار به وجود سازندهاى كرده است و سخنش باطل شده است . اگر منكر خرد گرديد ، در اين صورت از دايرهء اهل خطاب و تميز بيرون شده و بايد او را در شمار جانوران زبان بسته به حساب آورد . اگر منكر نظر شد ، در اين صورت از سوفسطاييان به شمار مىرود و به هر گونه كه باشد سرانجام برهان دندان شكن الاهى او را وادار به اقرار مىكند ، آن گونه كه خداى تعالى فرمايد : « خداوند را دلايل و حجتهاى رساست » ( 6 : 149 ) و مىفرمايد : « آيا انسان چنين مىپندارد كه او را رها كردهاند ؟ » ( 75 : 36 ) و هم او فرموده است : « يا آفريده شدند بىآفريدگار يا ايشانند آفرينندهء خويش » ( 52 : 35 ) و فرموده است : « هر كس كارى زشت كند پاداش آن را خواهد ديد » ( 4 : 123 ) و هم او فرموده : « پاداشى درخور و شايان » ( 78 : 26 ) . و اصل تعطيل ، انكار آفريدگار و پيامبر و پاداش و پادافراه است در اعتقاد و نه به اقرار . گروهى از ايشان براى از ميان بردن دعوى مردم از خويش ، پاداش و پادافراه را از رهگذر تناسخ در سعادت و شقاوت ، كه در نظر ايشان بهشت و دوزخ اين جهان به شمار مىرود ، اثبات كردهاند . چرا كه در نظر ايشان جز اين جهان جهانى ديگر وجود ندارد و معتقدند كه اين جهان خالى نخواهد شد و به پايان نخواهد رسيد . دليل اينكه ايشان در اين قانون كلى زيركانه باعث گمراهى مىشوند اين است كه اگر ايشان را آفريدگارى قديم و مدبّر و فرزانه نباشد ، پس چه كسى روانهاى ايشان را نسخ مىكند ، نيكوكار را خوشبختى مىبخشد و بدكار را بدبخت مىكند ؟