مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
562
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اين گروه هرگز بدين گونه كه در اين روزگار در هر جاى پراكنده شدهاند ، در هيچ دورهاى انتشار نداشتهاند . انتشارشان بدين سبب است كه اقرار به ديانت مىكنند . شريعت و آيين ، هر كه را اقرار به ديانت كرد خونش را محترم مىشمارد و اينان باطنيّه باطليّهاند . كسانى كه همه اديان را به يك سو نهادهاند و نفوسشان را در ميدانهاى شهوات رها كردهاند و ستمكاران را به بىبند و بارى و ارتكاب منهيّات وا مىدارند و عواقب آن را بر ايشان سهل و سست جلوهگر مىسازند . تا آنجا كه مىبينى امروز ، ستمكارى انتشار يافته و دلها سخت گرديده و كارهاى ناروا آشكار شده و فواحش بسيار شده و امانت از ميان رفته و خيانت چيره شده و مردانگى تعطيل شده و ربّانيان خوار شمرده مىشوند و مستضعفان حقشان پامال شده و دادگرى مرده و ستمكارى زنده شده و چيزهايى كه در عهد هيچ پادشاهى و به روزگار هيچ پيامبرى ظاهر نشده بود اكنون ظاهر شده است . اگر فضل خداوند بر اين فرقهء پست كوچك شده نبود كه بقاياى عوام به آيين ايشان بگروند ، بىگمان ، همانند ايشان و اوليايشان - كه از ژرفاى سخن آنان و حقيقت مذهبشان آگاهى دارند - ايشان را ريشهكن مىكردند . بىگمان خداوند ايشان را رها مىكند ، چندان كه دربارهء غيرشان توانايى دارند چرا كه خداوند وعده داده است كه « و بدين گونه دستهاى از تباهكاران را بر دستهاى ديگر چيرگى مىدهيم به واسطهء آنچه به جاى مىآورند » ( 6 : 129 ) و من اينك به وصف اندكى از مذاهب ايشان مىپردازم و صاحب خرد و مردانگى و كسى را كه بازگشتش به خويشتنى درست و تبارى استوار است در گزينش آن آزاد مىگذارم ، همانگونه كه خداوند تعالى فرموده است : « بگوى كه حق از سوى پروردگار نمايان است هر كه خواهد گو ايمان آورد و هر كه خواهد كافر شود » ( 18 : 28 ) . بدانيد ، رحمت خداوند بر شما باد كه ايشان قومى هستند كه تمام آنچه را در اديان نهى شده مباح مىشمارند و همه احكامى را كه در شرايع آمده با بىبند و بارى و آزادى بدانچه دلخواه ايشان و كشش شهوات نفسشان باشد توجيه مىكنند . محرّمات را حلال مىدانند ، همه را ، مانند زنا و غلامبارگى و غصب و دزدى و قتل و جرح و دروغ و غيبت و سخنچينى و بهتان و زشتگويى از مردم و گواهى نادرست و دروغ زدن به مردم و نسبت به زنا دادن پاكدامنان و بدگويى و كينه و افسوس و طنز و استهزا و خودخواهى و كبر و غرور و ستمكارى و نامهربانى به پدر و مادر و انحراف و غدر و خلاف و پيمانشكنى و خلف وعده و امثال آن از رذايلى كه منع شده در عقل و محرّمات ممنوعهء شرع . ايشان هيچ حقى را نمىشناسند و هيچ ذمهاى را حفظ نمىكنند و از هيچ پليديى خود را پاك نمىكنند و از هيچ خساستى شرم نمىدارند . پادشاهان در نزد ايشان پروردگاراناند و سركشان شياطيناند و ناتوانان و گرفتاران اهل آتشاند . جن در عقيدهء آنان اصحاب