مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

628

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

نبود ، گفتند اين بندهء اوست ، و اين نام ( عبد المطلب ) بر شيبه باقى ماند . پس از مرگ مطلب بن عبد مناف ، عبد المطلب بن هاشم به كارها پرداخت و اموال او بسيار شد و ستوران و چهارپايان او افزونى گرفت و بر آن شد كه چاهى حفر كند . داستان حفر چاه زمزم پيش از اين در داستان اسماعيل و هاجر سخنانى دربارهء زمزم گفته شد . بعضى گفته‌اند چاه زمزم جاى پاى جبرئيل است و بعضى گويند گامجاى اسماعيل است در كعبه ، كه سيلها آن را پر كرده و بارانها آن را خراب كرده . ابن اسحاق از على بن ابى طالب روايت كرده كه هنگامى كه عبد المطلب در حجر خفته بود ، ناگهان در خواب مأمور به حفر زمزم شد و پرسيد كه زمزم چيست ؟ پاسخ آمد كه : « جايى كه آبش را تمامى نيست و ژرف است و هرگز اندك نمىشود تا حاجيان را سيراب كند . و طعمى دارد به مانند شير [ 1 ] در جايگاهى كه زاغ ، زاغى كه بالش اندكى سپيد است ، منقار بر زمين مىزند » . عبد المطلب به راه افتاد و فرزندش حارث كه در آن روز تنها فرزند او بود ، به همراهش بود . ديد كه زاغ ميان اساف و نائله نك مىزند . آنجا را گود كرد . به سنگچينى كه رسيد ، قريش خواستار شركت در آن شدند و گفتند كه اين چاه نياى ما اسماعيل است و ما را در آن حقى است و او از دادن اين حق سرباز زد . تا اينكه كار به محاكمه كشيد و خواستند نزد كاهنه‌اى از بنى سعد در اشراف شام بروند در ميان راه آبهاشان تمام شد تشنه شدند و مرگ خويش را فرا روى ديدند . در اين هنگام از زير پاى شتر عبد المطلب چشمه‌اى جوشيد و از آن نوشيدند . و زندگانى را باز يافتند و گفتند : « خداوند در مورد تو بر ما چنين قضا كرده بود ما را هرگز با تو در اين مورد نزاعى نيست آن كس كه تو را در اين دشت آب نوشانيد ، هم اوست كه زمزم را به تو داد . » و منصرف شدند و او چاه زمزم را حفر كرد در آنجا دو آهوى زرين يافت ، كه جرهم به هنگام خروج از مكه آن را دفن كرده بودند . و در آنجا شمشيرهايى از ارزيز و زره‌هايى يافت و آن دو آهو را بر در كعبه نهاد و كار سقايت حاجيان را ، از چاه زمزم ، خود به عهده گرفت . و حذيفة بن غانم در اين باره گويد : و ساقى حاجيان و تقسيم‌كنندهء نان / عبد مناف ، آن سرور بزرگ / آن كه در

--> [ 1 ] متن : طعمى دارد ميان سرگين و خون و چون شير از آن ميان حاصل مىشود به شير ترجمه شد . در قرآن كريم نيز آمده : از ميانهء سرگين و خون شيرى گوارا ( 16 : 68 ) .