مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

629

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

« مقام » زمزم را حفر كرد / زمزمى كه سقايت آن براى هر كسى افتخار است . داستان عبد المطلب و ذبح فرزندش عبد الله پدر پيغمبر ( ص ) گويند عبد المطلب بر اثر رفتارى كه از قريش هنگام حفر چاه زمزم ديد نذر كرده بود كه هر گاه خداوند ده فرزند به او عنايت كند ، كه در برابر دشمن مدافع او باشند ، يكى از آن فرزندان را به شكرانه در راه خدا در كعبه قربانى كند . وقتى فرزندانش به ده تن رسيد ، ايشان را گرد آورد و از نذر خويش ايشان را آگاه كرد . گفتند : هر چه تو دلت مىخواهد . وى گفت : هر كدام از شما تيرى بردارد و نام خويش را بر آن بنويسد و به من بسپارد . ايشان چنين كردند . برخاست و با ايشان به نزد هبل رفت ، در جوف كعبه ، و آن تيرها را افكند . از آن ميان قرعهء تير به نام عبد الله خارج شد . دست او را گرفت و كارد را تيز كرد و او را به طرف كشتنگاه كشانيد . قريش از محافل خويش بيرون شدند و گفتند : او را مكش ، تا عذرى بياورى . چرا كه اگر اين كار را بكنى اين آيين و رسمى خواهد شد و هر روز كسى فرزند خود را براى كشتن بدينجا مىآورد و بدين گونه بقاى مردم چه خواهد شد ؟ به حجاز برو كه در آنجا زنى كاهن ( عرافه ) است كه تابعى دارد . از او بپرس . عبد المطلب به نزد آن زن كاهن رفت و داستان را به دو بازگو كرد . وى گفت : به جاى اين شخص ده شتر را قرار دهيد اگر باز هم فال به نام وى درآمد شمارهء شتران را افزون كنيد تا خداوند شما راضى شود . ايشان به مكه بازگشتند و شتران را نزد هبل بردند و همچنان تيرها ( قرعه‌ها ) به نام عبد الله خارج مىشد تا اينكه شمارهء شتران به صد رسيد و قرعه به نام صد شتر در آمد . عبد المطلب فرمان داد كه شتران را در بطحاء و در شعبهاى مكه و راههاى ميان كوه و بر چكاد كوهها قربانى كردند و مردم و پرندگان از آن قربانيها خوردند و ابو طالب در اين باره گفته است : آنگاه كه دست بخشندگان مىلرزد و مضطرب است / تو چندان مىبخشى كه پرندگان آشيان خود را رها مىكنند . آنگاه عبد المطلب دست عبد الله را گرفت و نزد وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى آمد و دختر او را كه به نام آمنه بود به همسرى وى گرفت . مادر آمنه مرده دختر عبد العزى بن قصى بن كلاب بود و آمنه به پيغمبر آبستن بود كه پدرش عبد الله در مدينه در گذشت و پيغمبر در شكم مادرش بود و آمنه بنت وهب مادر پيغمبر او را مرثيه گفت ، بنابر آنچه روايت شده :