مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

627

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بازرگانى بود و مطلب در ردمان از سرزمين يمن مرد و نوفل در سلمان از سرزمين عراق مرد و عبد شمس در مكه مرد و مطرود بن كعب در اين باره گفته است : مرده‌اى در ردمان و مرده‌اى در سلمان و مرده‌اى ميان غزات / و مرده‌اى كه به خاكش سپرده‌اند در مشرق بنيات [ 1 ] . و اينان بنو عبد مناف‌اند . سپس كار به دست عبد المطلب بن هاشم افتاد پس از عمويش مطلب بن عبد مناف . داستان عبد المطلب نام وى شيبة الحمد است ، زيرا هاشم بن عبد مناف به شام به تجارت رفت و در راه از مدينه گذشت و در آنجا با زنى به نام سلمى نجاريه دختر عمرو ازدواج كرد و آن زن آبستن شد و هاشم رفت و در شام درگذشت و آن فرزند زاده شد و رشد كرد و باليد . ثابت بن منذر پدر حسان بن ثابت شاعر ، به مكه آمد و به مطلب بن عبد مناف گفت : اگر فرزند برادرت را ببينى زيبايى و شرف را در او خواهى ديد و مىبينى كه در ميان آطام ( حصارهاى ) بنى قينقاع با جوانانى از خالهايش به مسابقه مىپردازد و در نيزه افكنى خويش ، چنان بر همگان چيره و مسلط است ، كه گويى در كف دست اوىاند . و در آن روزگار با دو نيزه به نبرد مىپرداختند . مطلب به راه افتاد تا به مدينه رسيد و در جستجوى شيبه بود . همين كه او را ديد ، او را شناخت ، اشك در چشمش دويد و او را فراخواند و حله‌اى بر او پوشانيد و او را نزد مادرش فرستاد و اين شعر را سرود : شيبة را شناختم ، هنگامى كه قبيلهء نجار / بر گرد او بودند و مسابقهء نيزه‌افكنى داشتند . / نيرومندى و خوى و خلق او را شناختم كه از ماست . / و اشك از ديدگان من ، چونان باران از ابر فرو ريخت . آنگاه نزد مادرش رفت و او از دادن وى خوددارى مىكرد . مطلب در آنجا ايستاد و در طلب و خواهش خويش چندان افزود كه مادرش او را به وى داد و او شيبه را با خويش برد و به مكه بازگشت و او را در پشت خويش نشانده بود و مطلب را فرزندى

--> [ 1 ] منظور غزه است كه قبر هاشم بن مناف در آنجاست . بنيات : كعبه ( از حواشى ابن هشام ، ج 1 ، ص 146 ) . براى بقيهء اين ابيات به ابن هشام رجوع شود .