مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

979

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

به كار فقه قناعت مىكردى / و نمىگفتى : « كتاب خدا مخلوق است [ 1 ] » متوكل به مردم بغداد نامه‌اى نوشت كه بر منبرها آن را خواندند مبنى بر اينكه مردم جدل و بحث دربارهء قرآن را رها كنند و هر كس سخنى دربارهء مخلوق بودن يا نبودن قرآن بگويد ، خونش حلال است . يحيى بن اكثم [ 2 ] قضاء ناحيهء شرق را به حسان بن قيس ، كه مردى يك چشم بود ، داد و قضاء ناحيهء غرب را به سوار بن عبد الله كه او نيز يك چشم بود ، بخشيد و يكى از شاعران [ 3 ] سرود : دو قاضى از بزرگان ديدم / كه اين دو در شرق و غرب بىمانند بودند ، / كورى را ميان خود تقسيم كرده بودند / همان گونه كه كار قضا را در دو جانب شرق و غرب . هم به روزگار او بود كه مردى نيشابورى به نام محمود بن الفرج در سرّ من رأى [ 4 ] ظهور كرد و مدعى بود كه وى ذو القرنين است و مصحفى با خود داشت و سخنانى به هم بسته بود و هفده مرد پيرو او شده بودند . به دو گفتند از اين ميان چرا تو ذو القرنين شدى ؟ گفت : زيرا دو مرد در بغداد مدعى پيامبرى هستند و من نخواستم سومين ايشان باشم . او را چند سيلى زدند تا با يارانش توبه كرد . المتوكل متوكليه را ساخت و بدانجا رفت و اقامت گزيد و شبانه هنگامى كه مست مست بود ، كشته شد و دربارهء او گفتند : آنگاه كه ديدگان در خواب بود ، مرگش فرا رسيد . / چرا مرگ به هنگامى كه نيزه‌ها آماده بودند فرا نرسيد ؟ / چرا دشمنانش به سوى او هجرت نكردند / آنگاه كه آتش جنگ تيز بود و دليران چالاك [ 5 ] . متوكل در سال دويست و چهل و هفت كشته شد و حكومتش چهارده سال و ده ماه و چند

--> [ 1 ] يكى از مباحث عمده در كلام اسلامى مسئلهء مخلوق بودن يا نبودن قرآن است كه طرفداران خلق آن ، گويا ، متأثر از يهود بوده‌اند و طرفداران ازليّت آن متأثر از عقايد مسيحيان كه « كلمه » را ازلى مىدانسته‌اند . براى تفصيل اين مسئله رجوع شود به كتاب المعتزله ، از زهدى حسن جار الله ، قاهره 1947 ، ص 75 ، به بعد و رجوع شود به تاريخ الخلفاء سيوطى ، ص 341 . [ 2 ] يحيى بن اكثم بن محمد ، قاضى القضاة بغداد بود . مىگفت قرآن كلام خداست هر كس بگويد مخلوق است بايد توبه كند و گر نه بايد گردنش را بزنند . رجوع شود به وفيات الاعيان ، ج 5 ، ص 198 . [ 3 ] طبرى گويد : جماز گفت . و تمامى شعر را نقل كرده است . رجوع شود به تاريخ الطبرى ، ج 7 ، ص 368 . [ 4 ] رجوع شود به : تاريخ الطبرى ، ج 7 ، ص 357 . [ 5 ] شعر به روايت مسعودى ، در مروج الذهب ، ج 4 ، ص 124 از يزيد بن محمد مهلبى است و سيوطى نيز به نام يزيد مهلبى دو بيت آن را نقل كرده : تاريخ الخلفا ، سيوطى ، ص 350 . ولى بيت دوم متن ما در هيچ يك از آن متون نبود .