مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

975

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

گويند يك روز كه مادرش غذاى او را برد و بابك در زير ديوارى خفته بود ، ديد كه موى بر اندام او راست شده و از سر هر موى قطره‌اى خون مىچكد ، مادرش گفت : اين فرزند من اهميت بسيار خواهد يافت . در آن كوهستانها گروهى از خرميان بودند كه دو سر كرده داشتند يكى به نام جاويدان و ديگرى به نام عمران و اين دو تن با يك ديگر در نزاع بودند . يك بار كه جاويدان كارى داشت و به دهكدهء بابك گذر كرد او را ديد و چالاكى و هوش او را دريافت و از مادرش او را به مزد گرفت و به نزد خويش برد . گويند همسر جاويدان دلبستهء بابك شد . و رازهاى شوهرش را با او در ميان نهاد و بابك را از گنجينه‌ها و دفينه‌هاى شوهر آگاه ساخت . چندى نگذشت كه ميان جاويدان و عمران جنگى درگرفت و جاويدان زخمى برداشت و درگذشت و همسر جاويدان چنان نمود كه وى بابك را به جانشينى خويش برگزيده است و روان وى به پيكر بابك انتقال يافته است . مىگفت : « آنچه جاويدان شما را از پيروزى و يارى وعده كرده ، بر دست اين شخص به شما خواهد رسيد . » از اين روى است كه خرّميان شبانه‌روز در انتظار جنبش‌اند . قوم جاويدان پيرو او شدند و گواهى آن زن را تصديق كردند . بابك ياران خود را از نواحى و دهكده‌ها فرا خواند و ايشان در تنگى و خوارى بودند و شمشيرها و خنجرهايى بديشان داد و فرمان داد تا به دهكده‌ها و منازل خويش بازگردند و به انتظار ثلث آخر شب بمانند و چون فرا رسيد بر مردم بشورند و هيچ مرد و زن و كودك و طفل را از دور و نزديك نگذارند و همه را پاره پاره كنند و بكشند و ايشان چنين كردند و همهء مردم آن دهكده‌ها به دست خرّميان كشته شدند و نمىدانستند چه كسى ايشان را مأمور كرده و چرا اين كار را كرده‌اند . مردم را هراسى سخت و بيمى بسيار در دل افتاد و چندى نگذشت كه بابك ايشان را به نواحى دور تر فرستاد تا بر هر كه دست يافتند او را بكشند از هر صنفى كه باشد خواه كوچك و خواه بزرگ ، مسلمان يا اهل ذمّه . چندان كه مردم در كار كشتن چيره شدند و راهزنان و جنگجويان و مردمان پليد و شورش پژوهان و پيروان مذاهب گمراه ، پيرامون او را گرفتند . سپاه او افزونى يافت ، چندان كه سوار كاران لشكر او بيست هزار سوار بودند علاوه بر پيادگان و بر شهرها و دهكده‌هايى دست يافتند و شروع به مثله كردن مردمان كرد و سوختن به آتش و فرو رفتن در تباهكارى و كمى رحم و پرهيز . لشكريان بسيارى از سپاهيان سلطان را شكست داد و دسته‌اى از سرداران او را كشت و در بعضى كتابها آمده كه شمارهء كسانى كه او كشته و ثبت شده هزار هزار انسان از زن و مرد و كودك بوده