مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

594

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

سرچشمهء رودخانهء حلب از حدود دابق است ، هژده ميل پايين حلب و در بيشهء پايين حلب فرو مىريزد . سرچشمهء رودخانهء جيحون از كوههاى بلاد تبت است كه از وخان مىگذرد و به نام و خان خوانده مىشود و سپس در ترمذ سرازير مىشود و به نام رودخانهء بلخ خوانده مىشود و سپس عبور كرده از خوارزم مىگذرد و در برابر آن گسترده مىشود و به گونهء ريگستان و يا جايگاههاى ماندن آب در مىآيد . و در آن ماهى صيد مىشود ، آنگاه به اندازهء سىفرسنگ به سوى پايين عبور مىكند تا اينكه در درياچهء سياكوه فرو مىريزد و در ساحل شرقى آن باغها و سبزه‌زارهاى پر درخت و خارستانهاست كه بريدن و شكافتن آنها ممكن نيست مگر از راههايى كه خوكها در پيش گرفته باشند . رودخانهء فرغانه و رودخانهء چاچ در اين درياچه فرو مىريزد و سرچشمهء رودخانهء فرغانه از پامير است از بالاى راشت و كميذ و سرچشمهء رودخانهء چاچ از بلاد ترك است . چهار رودخانه از كوه‌هاى باميان سرچشمه مىگيرد : يكى از آنها داخل بلاد هند مىشود ، از ناحيهء لامغان و دومى مرو الروذ را سيراب مىكند و سومى بلخ را سيراب مىكند و چهارمى سيستان را ، و آنچه از آن افزونى كند در درياچه‌اى به نام زرة جمع مىشود . اين رودخانه‌هايى كه شمرديم ، رودخانه‌هاى بزرگ است كه در كتابها يادشده است . اما رودخانه‌هاى كوچك و چشمه‌ها ، هيچ كس جز خدا ، از همه آنها آگاهى ندارد . اهل كتاب برآنند كه چهار رودخانه از بهشت سرچشمه مىگيرد : سيحان ، جيحان ، فرات و نيل . گويند يك بار فرات بالا آمد ( مدّ ) و انارى به مانند شتر بيرون افكند . و اين به روزگار معاويه بود ، از كعب الاحبار پرسيدند . او گفت : اين انار از بهشت است . در كتب ايرانيان آمده است كه جمشاد ، هفت رودخانه حفر كرد : سيحون ، جيحون ، فرات ، دجله ، و رودخانهء مهران در سند . گويند و دو رودخانهء ديگر نيز هست كه براى ما آنها را نام نبرده‌اند . اين سخن ممكن و درست نيست مگر اينكه بگوييم جمشاد آب اين رودخانه‌ها را به زمينهاى اين بلاد برده باشد و آنها را آبادان كرده باشد و آب را در آن سرزمينها جارى ساخته باشد و رودها از آن منشعب كرده باشد . در يادكرد كشورهاى معروف دانشمندان اين فن گفته‌اند كه چين بر ساحل درياى هند است . طول آن هزار و پانصد فرسنگ است و در آن سيصد و شصت شهر است كه در هر روز خراج يك شهر را با جامهء پادشاه و كنيزكى كه دلخواه او باشد به نزد شاه مىبرند .