مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
969
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اصمعى دربارهء برامكه گفته است : هر گاه در محفلى سخن از شرك به ميان آيد ، / چهرهء برمكيان مىشكفد و روشنى مىگيرد . / و اگر سورهاى از قرآن بر ايشان بخوانند ، / ايشان در دم سخن از مزدك به ميان مىآورند [ 1 ] . هارون با دو پسرش محمد امين ، و عبد الله مأمون به حج رفت و نوشتهاى دربارهء بيعت با امين ، و پس از او با مأمون ، نگاشت و گواهانى بر آن گرفت و از كعبه آويخت و ابراهيم موصلى گفت : نيك سرانجامترين كارها ، كه از هر چيز به تمام و كمال شايستهتر است ، / كارى است كه احكام آن در كعبه و بيت الحرام ، برگزار شد . پيمان خلافت را به نام محمد بست و او را امين خواند و امين پنج ساله بود و اين كار در سال صد و هفتاد و پنج بود و سلم خاسر گفت : خداوند خليفه را توفيق دهاد كه سراى خلافت را براى آن برگزيدهء روشن قرار داد . / پريان و آدميان ، در گاهوارهء پرهيزگارى ، / با محمد بن زبيده دختر جعفر بيعت كردند . و ابان بن عبد الحميد لاحقى گفت : خردسالى او مانع از رسيدن به خلافت نيست / چرا كه عيسى در گاهواره ، پيامبر بود . سپس در سال صد و هشتاد و شش براى پسرش قاسم - بعد از مأمون - بيعت ولايت عهدى گرفت و او را مؤتمن خواند . بدين گونه ايشان سه تن گرديدند : امين و سپس مأمون و آنگاه مؤتمن . رافع بن ليث بن نصر بن سيّار در سمرقند سر به شورش برآورد و بر ما وراء النهر چيره گرديد . رشيد هرثمة بن اعين را والى خراسان كرد و از او خواست تا كار رافع را كفايت كند . مأمون خود به مرو رفت و خود را كشانيد تا به طوس رسيد . در آنجا درگذشت و به خاك سپرده شد در سال صد و نود و سه در سن چهل و هفت سالگى . روزگار خلافت وى بيست و سه سال و دو ماه و چند روز بود و ابو الشيص در سوگ او سرود : خورشيد ، در خاوران غروب كرد ، اى چشم بگرى ! / هرگز نديديم كه خورشيدى در آنجا كه برآمدگاه اوست غروب كند .
--> [ 1 ] اين شعر در متن غلط است و قافيه در هر دو برمك است ولى قافيهء دوم بايد مزدك باشد ، صورت صحيح آن در المعارف ابن قتيبه ، ص 382 و الوزراء و الكتاب جهشيارى ، ص 206 آمده است .